قالب وبلاگ
آل پاچینو اسطوره بازیگری سینمای جهان
Fans of Al Pacino in the IRAN 

http://www.khabaronline.ir/images/2011/7/article-2020712-0D3C650600000578-995_468x608.jpg

[ سه شنبه سی و یکم مرداد 1391 ] [ 7:59 ] [ AL PACINO ] [ ]

صحنه‌هایی ماندگار از آل پاچینو


 25 آوریل سالروز تولد آل پاچینو است که یکی از محبوب‌ترین شمایل‌های بازیگری در سینما محسوب می‌شود. بنابراین فکر کردم بهترین کار این است که با مروری بر صحنه‌های ماندگار از بازی‌های او ضیافتی را برای خود و طرفداران پاچینو ترتیب دهم تا به این شکل تولد او را جشن بگیریم.
آل پاچینو

آلفردو جیمز پاچینو 25 آوریل 1940در نیویورک دیده به جهان گشود و پدرش «سالواتور پاچینو» کارمند شرکت بیمه و مادرش«رز پاچینو» خانه دار بود. وی در دوران جوانی و در حالی که بیش از 22 سال از بهار زندگی اش نمی‌گذشت مادرش را از دست داد. پاچینو پیش از مرگ مادرش،زندگی چندان لذت بخشی را پشت سر نگذاشته بود و چون والدینش خیلی زود از هم جدا شده بودند،او مجبور شد به همراه مادرش به خانه پدربزرگش نقل مکان کرده و در آنجا اقامت کند.(نکته‌ای که قابل توجه است این است که اصلیت پاچینو سیسیلی می‌باشد و این امر در فیلم پدر خوانده به کارش آمده).ورود او به عرصه بازیگری را باید سال 1969 دانست. پاچینو در این سال در فیلم«ناتالی و من» بازی کرد و دو سال پس از آن نیز ایفای نقشی در «وحشت در نیلی پارک» را پذیرفت.

اما بازی در این دو فیلم هرگز او را راضی نکرد تا اینکه فرانسیس فورد کاپولا تصمیم به ساخت یکی از شاهکارهای تاریخ سینما یعنی فیلم «پدرخوانده» گرفت،نقش «مایکل کورلئونه» به او واگذار شد.«رابرت ردفورد و جک نیکلسون» و ... جمعی دیگر از بازیگران معروف سینما مورد آزمایش قرار گرفتند اما کاپولا فقط یک نفر را می‌خواست و آن شخص کسی نبود جز پاچینوی کبیر. بازی بی عیب و نقص او در پدر خوانده همگان را مات و مهبوت ساخت و آغاز خوبی برای وی بود.پاچینو برای این فیلم نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد که البته هرگز به آن نرسید.

در سال 1973 او در فیلم های «مترسک» و «سرپیکو» بازی کرد.در مترسک نقش آدمی سرگشته را داشت که در پی هویت خویش است و در سرپیکو نیز یک پاچینوی تمام عیار بود.وی در این فیلم نقش «فرانک سرپیکو» افسر پلیسی را بازی کرد که فساد افسران مافوق خود را افشا می‌کند.پاچینو در همان سال بار دیگر نامزد دریافت اسکار شد اما باز هم این جایزه نصیبش نشد.اما منتقدان،جایزه «گلدن گلاب» را به سبب بازی در « سرپیکو » به وی اهدا کردند. از دیگر بازی های چشمگیر پاچینو می‌توان به حضورش در فیلم های « پدرخوانده 2(1974)،بعد از ظهر سگی(1975) و عدالت برای همه(1979) » اشاره کرد.

پاچینو برای بازی در همه این فیلم ها نامزد اسکار شد ولی مورد بی مهری اعضای اسکار قرار گرفت.او می‌گوید:«من برای اسکار بازی نمی‌کنم،چون بازیگری عشق من است،عشقی که هرگز نمی‌توانم رهایش کنم».او برای بازی در فیلم هایی چون « کرایمر علیه کرایمر(1979)، اینک آخرالزمان، متولد چهارم جولای1989 » برای بازی دعوت شد ولی او قبول نکرد.هنگامی که کاپولا برای فیلم« اینک آخرالزمان»او را دعوت کرد،پاچینو در یک جمله پاسخ منفی به او داد:«من با تو به جنگ نخواهم آمد».

من برای اسکار بازی نمی‌کنم،چون بازیگری عشق من است،عشقی که هرگز نمی‌توانم رهایش کنم».

دهه 90 را برای باید دهه نوینی برای پاچینو دانست،زیرا او که پس از بازی در فیلم « انقلاب1985 » مبتلا به ذات الریه شده و مدت چهار سال نیز از عالم سینما دور مانده بود در فیلم « دریای عشق1989 »بار دیگر خوش درخشید.از فیلم های معروف او در این دهه می‌توان به « دیک تریسی،پدرخوانده 3 (1990 )،فرانکی و جانی1991 ،گلن گری گلنراس1992 ،راه کارلیتو1993 ،التهاب1995،تالار شهر1996 ،وکیل مدافع شیطان،دنی براسکو1997 و خودی 1198 اشاره کرد.اما برترین فیلم او در این دهه،«بوی خوش زن» در سال ???? می‌باشد که جایزه اسکار را برایش به ارمغان آورد.او در این فیلم ایفاگر نقش مرد نابینایی بود که عشق به همنوع را به بهترین شکل ممکن بیان می‌کند.علاوه بر جایزه اسکار، جایزه گلدن گلاب نیز برای این فیلم از سوی منتقدان، به او اعطا شد.زمانی که نقش شیطان در فیلم « وکیل مدافع شیطان 1997 » را ایفا کرد،همه بزرگان ،نامداران،تماشاگران سینما و مردم عادی او را نابغه خواندند.

در سال 1996از سوی انجمن «گوتام» جایزه ویژه یک عمر فعالیت هنری نصیبش شد و پش از آن نیز از سوی فستیوال بین المللی فیلم سن سباستین اسپانیا،جایزه مشابهی به او اهدا شد.او در سال2002 در فیلم « بی خوابی » نقش یک کاراگاه را بازی کرد که در تعقیب یک قاتل حرفه‌ای است. « تاجر ونیزی 2004 را باید بهترین فیلم او از سال 2000 به بعد دانست.پاچینو آنقدر استادانه در این فیلم بازی کرد که اگر خود « ویلیام شکسپیر» زنده بود انگشت به دهان می‌ماند.

آل پاچینو

کمتر بازیگری در سینمای جهان می‌توان سراغ گرفت که نظیر پاچینو قدرت بازی با چشم را داشته باشد.چشمان پاچینو قدرت صحبت کردن با مخاطب را دارد و می‌توان برق خاصی را در دیدگان وی احساس کرد.این یکی از امتیازات منحصر به فرد او است و فیلم پدرخوانده 2 اوج بازی وی با چشمهایش به شمار می‌رود. پاچینو در بازیگری دارای سبک ویژه‌ای است و به واقع سرشار از استعداد است و به خوبی می‌تواند ایفاگر هر نقشی باشد. نکته برجسته در بیشتر بازی های او این است که مخاطب را با خود همراه می‌سازد.فرانسیس فورد کاپولا درباره او می‌گوید:«اگر کارگردان نمی‌شدم دوست داشتم یک پاچینو بودم».صدای گرم و دلنشین او در بازی به پاچینو کمک فراوانی می‌کند .گویی اعضای بدنش همه هنگام بازی واقعا بازیگر هستند.

در میان ستاره‌های هالیوود،بازیگران انگشت شماری چون مارلون براندو و.... می‌توان یافت که صدایی مانند او داشته باشند.پاچینو تاکنون ازدواج نکرده است اما دخترخوانده‌ای به نام جولی دارد و این دو(سینما و جولی) دو عشق آلفردو هستند. آل پاچینو در زندگی شخصی خود چیزی برای مخفی کردن ندارد و شاید به همین دلیل نزد مطبوعات و روزنامه نگاران از محبوبیت ویژه‌ای برخوردار است.او انسانی وارسته و درستکار است که همواره تلاش دارد به همنوعان خود،آن هم به هر شکل ممکن کمک نماید و همین موضوع سبب شده تا وی دوست داشتنی باشد

همه کسانی که «پدرخوانده»‌ها را دیده‌اند، می‌دانند شاه نقش پاچینو را باید در شخصیت مایکل کورلئونه دید که از جایگاه اسطوره‌ای در سینما برخوردار است. صحنه برگزیده‌ام از مجموعه «پدرخوانده»‌ها همان سکانس تلخی است که پاچینو در «پدرخوانده 2» در صندلی خود فرو رفته و با نگاهی سرد و بی‌حالت به دریاچه‌ای خیره شده است که آرام آرام برادرش را در خود غرق می‌کند.

معلوم نیست پاچینو در آن لحظات غم‌انگیز به چه چیزی فکر می‌‌کند که ما ناخواسته به درون دنیای تاریک و خشنی پرت می‌‌شویم که آن جوان خوش‌چهره و عاشق را به بزرگ‌‌ترین خلافکار تبدیل کرد و حالا بیش‌تر از آن ‌که او را یک جنایتکار بی‌‌رحم ببینیم، مرد تنها و سرخورده‌ای می‌‌دانیم که قدرت لعنتی، او را از درون ویران کرده است.

بعد از نقش افسانه‌ای دون کورلئونه در پدرخوانده‌ها هیچ‌کس فکرش را نمی‌کرد که یک تبهکار دیگر بتواند به چنین جایگاه محبوبی در میان سینمادوستان دست یابد، اما این اتفاق با جادوی آل پاچینو در فیلم «صورت زخمی» افتاد.

عمرا بتوانید آن نگاه خیره و ثابت پاچینو در این فیلم را فراموش کنید، طوری که آدم احساس می‌کند دیگر قرار نیست به دنیای ما بازگردد و بعد یکدفعه می‌بینیم همه آن کندی و رخوت به شور و خشونتی در حال انفجار تبدیل می‌شود. واقعا چه کسی را جز پاچینو سراغ دارید که بتواند با چنین تغییر حالت‌های ناگهانی‌اش ما را غافلگیر کند.

حالا دیگر صحنه عصیان پاچینو در رستوران به یکی از منابع قابل ارجاع در فیلم‌های دیگر تبدیل شده است. فقط لازم است کسی کت و شلوار سفید و بلوز قرمز یقه باز بپوشد تا همه به یاد تونی مونتانا بیفتند که در رستوران داد زد «شما به آدم‌هایی مثل من احتیاج دارید تا اون را نشان بدهید و بگویید اون آدم بده است.» همان جایی که تبهکار تنهای ما فهمید که بعد از آن همه تلاش دیوانه‌وار برای تصاحب قدرت هنوز نتوانسته قلب زن محبوبش را به دست بیاورد.

بعید می‌دانم کسی بازی فوق العاده پاچینو را در فیلم «بعد از ظهر سگی» دوست نداشته و از این‌که یک جوان آس و پاس

آل پاچینو

 می‌تواند چنین نمایش هیجان‌انگیزی ترتیب دهد و رسانه‌ها و پلیس‌ها را دست بیندازد، لذت نبرده باشد. مخصوصا صحنه‌ای که سانی فریادزنان از بانک بیرون می‌آید و رو به مردم می‌‌گوید: «اتیکا، اتیکا» و همه او را تشویق می‌کنند و با او هم صدا می‌شوند.

پاچینو در این فیلم چنان روی مرز خودداری و پرخاشگری بازی می‌کند و در لحظات شدید عاطفی نوعی حس غریزی و خودجوش درواکنش‌هایش دیده می‌شود که به خشم و اعتراضش جنبه‌های رمانتیکی می‌بخشد.

نمی‌دانم شما هم جزو کسانی هستید که عکس سرپیکو را بر دیوار اتاقتان بزنید. حتما قبول دارید که پاچینو با آن ریش و موی بلند، کلاه‌های مسخره و لباس‌های عجیب بیشتر به یک هیپی عاصی و خیابانگرد می‌‌ماند تا یک پلیس اخلاق‌گرا و متعهد که در راه مبارزه برای حفظ فردیتش، به خود و عشقش نیز رحم نمی‌‌کند.

فقط کسی مثل پاچینو می‌تواند میل به خودویرانگری نهفته در شخصیت سرپیکو را به ما منتقل کند. او طوری حس تهاجم و شورشگری‌اش را با ترس و گریز در بازی‌اش می‌آمیزد که ما درنهایت هم سر درنمی‌آوریم او از این تنهایی ترسناک لذت می‌برد یا رنج می‌کشد.

صحنه مورد علاقه من جایی است که پاچینو که دستش لای در مانده، از شدت درد فریاد می‌زند و کمک می‌خواهد و همکاران پلیس لعنتی‌اش که آن طرف‌تر ایستاده‌اند، فقط نگاهش می‌کنند و به کمکش نمی‌روند و بعد یک گلوله درست وسط صورت آل پاچینو می‌خورد و این عاقبت سرسختی‌های مردی است که از نظر دیگران زیادی تک‌رو و تسلیم‌ناپذیر به نظر می‌رسد.

دو تا از بهترین بازی‌های پاچینو را باید در فیلم‌های کارگردان محبوب‌مان مایکل مان ببینید. بازی پاچینو در «مخمصه» حالتی تهاجمی دارد که به قول مایکل مان «مثل یک پلنگ بیقرار است که به دنبال شکار می‌گردد» و چه چیزی بهتر از اینکه یک سارق کهنه کار که رابرت دنیرو نقشش را بازی می‌کند، شکار او باشد.

همه ما بارها به تماشای صحنه‌ ملاقات دو غول بازیگری سینما در این فیلم نشسته‌ایم، جایی که دنیرو و پاچینو در قالب دو دوست / دو دشمن مقابل هم می‌‌نشینند و راجع به گذشته‌ غریب و زندگی خصوصی خود حرف می‌زنند و درنهایت ما احساس می‌کنیم این پلیس و سارق به یک اندازه درستکار و خطرناک هستند.

اما اگر دوست دارید باز هم پاچینو را در قاب‌بندی‌های فوق‌العاده مایکل مان ببینید «افشاگر» را تماشا کنید تا بازی سحرانگیز پاچینو در آن نماهای اسلوموشن و یا کلوزآپهای چهره‌اش در قاب خالی هوش از سرتان بپراند. پاچینو در این فیلم چنان حس غافلگیر شدن از رودست خوردن‌هایش را در چهره نشان می‌دهد که انگار از داستان فیلم خبر نداشته و نمی‌دانسته قرار است با چه تنهایی بزرگی روبرو شود.

من در این فیلم آن سکانسی را دوست دارم که پاچینو و راسل کرو تلفنی با هم درباره کمبود قهرمان در دنیا حرف می‌زنند

آل پاچینو

 و وقتی گفت‌وگویشان تمام می‌شود پاچینو را چون نقطه کوچکی در زمینه‌ای از دریای سبز و آسمان آبی می‌بینیم که در دل آب فرو رفته و بعد خدا را شکر می‌کنیم که این دو مرد تک افتاده شانس این را داشتند که یکدیگر را در این اجتماع محافظه کار و بی‌خاصیت پیدا کنند.

اما اگر می‌خواهید سر دربیاورید که پاچینو چگونه با آن چشم‌های نافذ و جست‌وجوگرش بازی‌های چندگانه و پیچیده ارایه می‌‌دهد، فیلم «بی‌خوابی» را دوباره ببینید. او در این فیلم طوری رفتار می‌کند که انگار می‌تواند حرکت‌های قاتل را در این بازی هولناک پیش‌بینی کند و از حریفش جلو بزند، اما فقط خدا می‌داند پشت آن خویشتن‌داری و خونسردی کاراگاه ویل دورمر چه حس ناتوانی، ترس و گناهی نهفته است.

جایی که پاچینو یقه رابین ویلیامز را می‌گیرد و او را به کشتن تهدید می‌کند، در چشمهایش حسی از نفرت و بیزاری موج می‌زند که او را از قاتل هم خطرناک‌تر نشان می‌دهد و به یادمان می‌آورد که فاصله میان گناه و معصومیت چقدر ناچیز است.

صحنه‌های به یاد ماندنی از آل پاچینو بیش از چیزی است که من در این یادداشت به آن پرداختم، اما چون مجال بیشتری نبود، سعی کردم با اشاره به محبوب‌ترین فیلم‌هایش خاطرات خوبی را که از او داریم زنده کنم.

از وقتی که عکس‌هایش را با آن سر و وضع عجیب در فیلم جدیدش دیده‌ام، بیشترعاشقش شده‌ام. فکرش را بکنید، بازیگری در این سن و سال هنوز دنبال ماجراجویی و تجربه‌های نامتعارف است. جادوی محبوبیت پاچینو بیش از هر چیزی از همین بازیگوشی‌ها و دیوانه‌بازی‌هایش برمی‌آید. خدا کند فیلمش هم به همان خوبی باشد که انتظارش را داریم.

 

فیلمشناسی:

ناتلالی و من 1969

وحشت در نیدل پارك 1971

پدرخوانده 1972

مترسك 1973

سرپیكو 1973

پدرخوانده 2 1974

بعد از ظهر سگی 1975

بابی دیرفیلد 1977

عدالت برای همه 1977

دریانوردی 1980

نویسنده , نویسنده 1980

صورت زخمی 1983

انقلاب 1985

بازجویی 1986

دریای عشق 1988

دیك تریسی 1989

فرانكی و جانی 1990

پدرخوانده 3 1990

گلن گری گلا راس 1992

بوی خوش زن 1992

راه كارلیتو 1993

مخمصه 1995

تالار شهر 1996

درجستجوی ریچارد 1996

دنی براسكو 19997

وكیل مدافع شیطان 1997

خودی / نفوذی 1998

هریكشنبه موعود 1999

کافه چینی 2000

بی خوابی 2002

اسلم وان 2002

مردمی كه می شناختم 2002

تازه كار 2003

گیگلی 2003

فرشتگان در آمریکا 2003

تاجر ونیزی 2004

دو نفر برای پول 2005

88دقیقه 2005

مشعل 2006

 

فرآوری : مسعود عجمی


سینما و تلویزیون تبیان

[ سه شنبه سی و یکم مرداد 1391 ] [ 7:58 ] [ AL PACINO ] [ ]

در 25 اوریل 1940 ستاره ای چشم به جهان گشود که سینما همانندش را هیچوقت نخواهد دید. بازیگر بزرگی که خانواده اش به دلیل فقر از جزیره کرلئونه سیسیل ایتالیا به نیویورک مهاجرت

کرده و در برانکس ساکن میشوند. ال پدر و مادر خود را خیلی زود از دست میدهد و در واقع

دریچه ی تازه ای بر روی او باز میشود. حالا دیگر او مثل همیشه تنها شده و شاید این سراغاز

تنهایی های بینهایت الفردو جیمز پاچینو باشد. این بازیگر و ستاره ی بزرگ شروع میکند به کار

کردن و انواع و اقسام کارهای به اصطلاح سیاه را انجام میدهد تا اینکه او میفهمد که استعدادی

در درونش غوغا میکند که همان بازیگریست به اکتورز استودیو مرکز بزرگ بازیسازان میرود

که در ان بازیگران بزرگی همچون مارلون براندو- رابرت دنیرو- داستین هافمن - مریل استریپ

نیز قبل و بعد از پاچینو به انجا رفته بودند. ال زیر نظر لی استراسبرگ اموزشهای لازم و فوق

العاده ای میبیند و وارد عالم سینما میشود . در ابتدا چند کار تلویزیونی بازی میکند و در تئاتر

برادوی هم بر روی صحنه نمایشهایی را اجرا میکند. دهه ی هفتاد نزدیک میشود گویی قرار

است اتفاق بزرگی در ابتدای این دهه بی افتد. فرانسیس فورد کاپولا میخواهد بزرگترین فیلم

تاریخ سینما را کلید بزند برای نقش مایکل کرلئونه به دنبال بازیگر است مارلون براندو ال پاچینو

را به کاپولا معرفی میکند اما کاپولا شک دارد این جوان از پس نقشی به این بزرگی از

ماندگارترین نقشهای تاریخ سینماست بربیایید کار تمام میشود و ال چنان خود را در این فیلم در

سطح جهانی مطرح میکند که بعدها کاپولا مجبور به اعتراف میشود که بگوید: اگر کاپولا نبودم

دوست داشتم یک پاچینو باشم. ال کار خود را در سینما ادامه میدهد دهه ی هفتاد را با فیلمهای

بزرگش  مثل سرپیکو یا بعد از ظهر سگی و عدالت برای همه کاملا مال خود میکند. در ابتدای

دهه ی هشتاد فیلمی را بازی میکند که فکر کنم کمتر کسی در تاریخ سینما پیدا و شود و بگوید که

نخواسته نقش تونی مونتانا را در صورت زخمی بازی کند. دیدن این فیلم برای خود من چنان

تکان دهنده و مبهوت کننده بازی ال پاچینو بود که نیم ساعت بعد از دیدن فیلم هم اشک از چشمانم

سرازیر میشد. ال به درخشیدن خود ادامه میداد اما اکادمی اسکار به دلایلی که معلوم نبود به او

کم محلی میکرد و نمیخواست این جایزه را به اسطوره ی سینما اهدا کند. شاید میتوان گفت یکی

از دلایلی که این ستاره ی بزرگ را در اواسط دهه ی هشتاد به دام اعتیاد به الکل فرستاد همین

مسئله بود. ال به مدت چهارسال تمام گوشه گیری را ترجیح داد و بعد از فیلم انقلاب که با واکنش

منفی منتقدان روبه رو بود خانه نشین شد. اما او که تمام عشقش بازی کردن و ارتباط با مخاطبان میل

بود تاب و توان دوری از سینما نداشت و با دریای عشق در سال 1989 به دنیای سینما بازگشت

بازگشتی که بد هم نبود. اما فرانسیس فورد کاپولا این مرد گوشه نشین دوست داشتنی را دوباره

در سال 1990 متولد کرد با حماسه ی پدرخوانده در قسمت سوم این فیلم بازی ال پاچینو باز هم

فوق العاده بود من با تمام فیلمهایش زنگی کرده ام با خندیدنش خندیده ام با گریه و تنهاییش

همدردی کرده ام اما زمانی که در پایان قسمت سوم پدرخوانده در تنهایی کامل مرد بدجوری

شکستم. ال دوباره مسیرش را ادامه داد و در سال 1992 اکادمی اسکار بالاخره مجبور شد که

جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد را برای فیلم بوی خوش زن به او اهدا کند. ال پاچینو در

طول زندگی حرفه ایش نقشهای زیادی خلق کرده که همه ی ما با انها خاطرات بسیار داریم این

مرد بزرگ حالا 73 ساله شده و همچنان در حال ایفای نقش است امیدوارم همه یما به حدی

برسیم که جز ستایش و تحسین برای این مرد و ستاره ی بزرگ تاریخ سینما کلمه ای را بر زبان

نیاوریم که بعد از مرگش از گفته ی خود پشیمان شویم در پایان بسیار خوشحالم که این بازیگر را

شناختم فیلمهایش را دیدم با او زندگی کردم و امیدوارم همه ی ما بتوانیم زندگی حرفه ای

بازیگران بزرگ را درک کنیم.

 

امین سلیمی کانی سینما

[ سه شنبه سی و یکم مرداد 1391 ] [ 7:58 ] [ AL PACINO ] [ ]

 http://cinemapress.ir/Images/News/Larg_Pic/11-5-1389/IMAGE634163703902656250.jpg


«مشکل من این است که نمی‌توانم منظورم را بیان کنم شما باید 50 سال با من زندگی کنید تا احساس کنید من چه می‌گویم».

«من خیلی خوش شانس بودم، افرادی مانند کاپولا فیلم می‌سازند و من این اقبال را پیدا می‌کنم».

«من خیلی خجالتی بودم اما تنها نور صحنه مرا وادار کرد تا بر این ضعفم غلبه کنم».

[ سه شنبه سی و یکم مرداد 1391 ] [ 7:56 ] [ AL PACINO ] [ ]

[ سه شنبه سی و یکم مرداد 1391 ] [ 7:44 ] [ AL PACINO ] [ ]
آيا شبي كه يك نابغه به‌دنيا مي‌آيد، شب خاصي است؟ آيا قدرت جاذبه ماه در آن نقطه از زمين بيشتر است؟ آيا در آن زمان يك شهاب سنگ روي آسمان مهتابي خط طلايي مي‌اندازد؟ هيچ‌كس نمي‌داند چون نابغه‌ها نه از خانه‌هاي اشرافي و نه از ميان روشنفكراني كه به آسمان خيره مي‌شوند كه از دل درد بيرون مي‌آيند. هارلم محله فقيرنشيني در نيويورك است. جمعه ششم ارديبشهت ماه سال 1319(25 آپريل 1940). سالواردور مهاجر ايتاليايي و كارمند ساده بيمه و رز همسر خانه‌دارش در اين روز صاحب فرزند پسر ريز نقشي شدند كه نامش را آلفردو جيمز گذاشتند. آن‌ها با وجود اين‌كه به كشور فرصت‌هاي استثنايي آمده بودند اما هنوز ريشه‌هاي فرهنگ خود را با خود داشتند. پدر و مادر آلفردو مثل ديگر ايتاليايي‌ها آدم‌هايي مذهبي و بسيار معتقد بودند. آلفردو جيمز با چشم‌هاي درشتش در جشن تولد 2 سالگي به جاي هديه تولد با اين جمله مواجه شد كه پدرش، او و مادرش را براي هميشه ترك مي‌كند. هرچند در آن سن و سال چيزي از جدايي يك مادر و پدر نمي‌دانست اما بعدها وقتي تنها رز را در خانه مي‌ديد كه در آشپزخانه كار مي‌كند، اين موضوع را بهتر درك كرد كه ديگر پدرش را نخواهد ديد.


رز مدتي بعد دست آلفردو را گرفت و به برانكس رفت. جايي كه پدر بزرگ و مادربزرگش آنجا زندگي مي‌كردند. پدر بزرگ و مادر بزرگ آنقدر او را دوست داشتند كه اجازه نمي‌دادند از خانه خارج شود. خب آن‌ها اهل سيسيل بودند و سيسيلي‌ها به فرزند پسر خيلي اهميت مي‌دهد و آن‌ها مي‌ترسيدند نوه زيبا‌ي‌شان چشم بخورد. هر پسر بچه يك سلحشور و يك رزم آور وطن‌پرست است كه بايد پس از رسيدن به سن بلوغ وظيفه پاسداري از مرزهاي امپراتوري را به‌عهده بگيرد. اين يك رسم كهن رومي است كه خانواده ايتاليايي رز به آن اعتقاد زيادي داشتند.


رز، مادرش شيفته تئاتر بود و خودش همزماني در نمايش‌هاي سطح پايين بازي مي‌كرد و همين موضوع باعث شد تا آلفردو از همان كودكي با تئاتر آشنا شود. او در 3سالگي بعد از ديدن برنامه‌هاي تلويزيوني براي پدربزرگش اداي بازيگران را در مي‌آورد. كمي كه بزرگ‌تر شد پا به دنيايي گذاشت كه تمام زندگي و روحش را به تسخير خود در آورد. شب‌ها دست در دست رز به سالن‌هاي تاريك نمايش پا مي‌گذاشت و فرداي آن‌روز داستان نمايش را با آب و تاب زياد براي مادر بزرگش تعريف مي‌كرد. او داستان را نه آن‌طور كه روي صحنه ديده بود بلكه آن‌طور كه دلش مي‌خواست بيان مي‌كرد و البته خيلي جاها داستانش شباهتي به آنچه تماشا مي‌كرد نبود.

در مدرسه دوستانش را دور خودش جمع مي‌كرد و براي آن‌ها داستان‌هاي تخيلي‌اش را به اسم اين‌كه نمايشي بوده كه ديده، تعريف مي‌كرد و آن‌ها حيرت زده، جذب اين قدرت داستان‌گويي، سراپا به گوش بودند. آنقدر اين كار را خوب انجام مي‌داد كه مدير مدرسه براي اجراي نمايش‌هاي مذهبي مدرسه مهاجران انتخابش كرد. آلفردو به آرزويش رسيده بود. او حالا روي صحنه، نمايشش را براي دوستانش و مادربزرگ تعريف مي‌كرد.

آلفردو هرروز بزرگ‌تر و باهوش‌تر مي‌شد. هنوز 10 سالش نشده بود كه پنهاني سيگار كشيد. 2 تا از بهترين دوستانش در اين زمان براثر مصرف مواد مردند. آلفردو در ميان همان گانگسترهاي كوچك بچه شروري و اهل درگيري و دعوا بود اما در همان دوران بود كه در سالن نمايش محله برانكس نمايش حيرت انگيز مرغ دريايي چخوف را ديد و همان شب تصميمش را گرفت. او به مادرش گفت كه حتما و بايد به دبيرستان نمايش برود.

 آلفردو هرگز نتوانست به اين آرزو برسد چون زبان انگليسي‌اش خوب نبود و اين يعني ورود به دبيرستان هنرهاي نمايشي امكان‌پذير نيست. اين در حالي بود كه او بايد كار مي‌كرد و نمي‌خواست از تئاتر هم دور باشد. 17 سالش بود كه تصميم گرفت خانه را برای ادامه راه بازیگری ترك كرد و سختی و فشار مالی زیادی را در این راه تحمل كرد تا بتواند روی پاهای خود بایستد. براي همين دربان يك سالن نمايش شد تا به اين وسيله بعد از ورود تماشاگران با چشماني كه برق مي‌زد نمايش روي صحنه را ببيند و خودش را به جاي قهرمانان نمايش تصور كند اما بعد از مدتي مجبور شد كارهاي ديگري هم بكند. چند وقتي مامور پست شد و مدتي هم نگهبان يك ساختمان. او مي‌خواست روي صحنه پرواز كند اما فقر قفسي بود كه نمي‌گذاشت اين كودك بااستعداد به هدفش برسد. با اين‌حال اندك پولي كه مي‌گرفت را جمع مي‌كرد به اين اميد كه بتواند هزينه هنگفت مدرسه بازيگري را بپردازد و به عشقش برسد اما زندگي براي يك مهاجر ايتاليايي فقير با مشكلاتي همراه بود. بيكاري‌هاي گاه و بيگاه باعث مي‌شد پول‌هايش را خرج كند.

بچه با استعداد برانكس، مثل همه بچه‌هاي بااستعداد و فقير در معرض اين خطر بود كه به كارهاي خلاف كشيده شود. آن هم در محله‌اي كه جوان‌هايش عاشق گنگ بازي و اسلحه و كارهاي خلاف بودند.


شايد 3 روز زندان براي آلفردو كه بچه محل‌هايش او را آل صدا مي‌زدند، تجربه خيلي بدي هم نبود چون او از آن پس تصميم گرفت كار خلاف نكند. يك روز پليس او را به جرم حمل اسلحه دستگير كرد و 3 روز آب خنك خورد تا در 21 سالگي تجربه‌اي گرانبها به‌دست آورده و بفهمد آخر و عاقبتش مي‌تواند از اين هم بدتر باشد.  آل در فكر بود، فكر نمايش و حضور روي صحنه اما مادرش او را در سخت‌ترين شرايط تنها گذاشت. آل در 22 سالگي مادرش را از دست داد. كسي كه در كودكي او را به نمايش مي‌برد، كسي كه وقتي سالوادور پدرش آن‌ها را ترك كرد، به سختي پسرش را بزرگ كرد. آل عاشقانه مادرش را مي‌پرستيد. مرگ رز آنقدر سهمگين بود كه آلفردو راهي بيمارستان رواني شد. چنان ضربه سهمگيني كه اوتا مدت‌ها ديگر حاضر نبود زن ديگري را دوست داشته باشد.

مرگ رز آل را مصمم‌تر از قبل كرد. او تصميم گرفت كه هرطوري كه هست به مدرسه بازيگري برود و عاقبت هم موفق شد.

مدرسه «هربرت بركوف» آماده پذيرايي از آلفردو بود. چارلز لاتن، بازيگر سرشناس تئاتر و كارگردان سينما استاد بازيگري اين مدرسه بود و اين نعمت بزرگي براي آلفردو بود كه مي‌خواست در بازيگري براي خودش كسي بشود. او آموزش‌هاي سخت چارلز لاتن را پشت سر مي‌گذاشت به اين اميد كه بتواند جايي روي صحنه نمايش براي خود پيدا كند.

نابغه وارد مي‌شود

سال 1966است. دهه 60، دهه التهاب در جهان اما يك نابغه آمده تا به آرزوهاي بزرگش برسد. توانايي هايش را به چارلز لات نشان و بقيه اساتيد هربرت بركوف نشان داده و اين باعث مي‌شود تا پايش به صحنه بزرگ باز شود. او در اين سال موفق شد وارد اكتورز استوديو شود و اين راهي بود كه او را به قله‌هاي افتخار مي‌رساند. در همين سال در نمايش خيزش‌هايي براي صلح نقش مقابل ارل جونز بازيگر مطرح آن زمان تئاتر را به‌عهده گرفت. آل با قد كوتاه و صداي گرمش درخشيد. 3سال در اكتورز استوديو كه پيش از اين افتخار تربيت بازيگران بزرگ زمان مثل مونت كومري كليف، مارلون براندو، مرلين مونرو و جيمز دين را داشت، در راه عشقش تحصيل كرد وآل هم در اكتورز استوديو شكوفا شد.

 سال 1969، مراسم توني آوارد معتبر‌ترين جايزه تئاتربود. مجري برنامه پشت ميكروفن آماده است تا بهترين بازيگر نقش مكمل را معرفي كند. آل مثل هميشه روي پايش بند نيست و چشمان نافذش درخشش عجيبي دارندبهترين بازيگر نقش مكمل آل پاچينو براي نمايش ببر كراوات مي‌زند...  واين آغاز نابغه است. آل در همان نخستين سال‌هاي حضورش در عرصه بازيگري زنگ خطر را براي بزرگان اين حرفه به صدا در مي‌آورد. نابغه دارد مي‌آيد و اين خبر مسرت بخشي براي علاقه‌مندان به تئاتر است. سينما در آل سال‌ها اوج گرفته است و تئاتر كمي در سايه غول هنر هفتم قرار گرفته است. آل هم در برابر وسوسه سينما دوام نمي‌آورد اما نخستين حضورش در سينمايي كه غول‌هاي بازيگري آن‌را تسخير كرده‌اند سخت به‌نظر مي‌رسد. برنده توني در نقش يك سياه‌لشكر نخستين حضور سينمايي‌اش را تجربه مي‌كند اما سينما اين را خوب مي‌داند كه مثل تئاتر به‌زودي برابرنابغه سر تعظيم فرود خواهد آورد. استعداد‌ياب‌ها خيلي زود چشمان نافذ او را از ميان آن همه سياهي لشكر ديدند و همين بود كه باعث شد آل پاچينو در دومين فيلم زندگي‌اش وحشت در نيدل پاركنقش يك معتاد هروئيني را بازي كند. منتقدان و مخاطبان فيلم را نپسنديدند اما او را چرا.

فرانسيس فورد كاپولا كارگردان جوان و بلندپرواز ايتاليايي الاصل مي‌خواهد شاهكار ماريو پوزو را روي پرده سينما بياورد. پارامونت كمپاني سرشناس سينماي تجاري سرمايه اين اثر عظيم را فراهم كرده و پيشنهاداتش را هم به كوپولا مي‌دهد. داستين هافمن، وارن بيتي، كلينت ايستوود، رابرت ردفورد و جيمز كان نام‌هاي بزرگي بودند كه پارامونت از موضع بالا به كوپولا پيشنهاد داد. اين زماني بود كه وحشت در نيدل پارك روي پرده سينما بازي آل پاچينو در آن خودنمايي مي‌كرد.


كوپولا كه مي‌داسنت مطرح كردن نام پاچينو سرو صداي سردمداران پارامونت را درخواهد آورد به سراغ جك نيكلسون رفت كه او نيز نابغه‌اي ابتداي راه بود. نيكلسون خوشبختانه نقش مايكل كورلئونه را نپذيرفت تا پاچينو براي تست مقابل دوربين كوپولا بنشيند. تست آل فاجعه بود اما كوپولا ايمان داشت كه آل پاچينو كسي است كه بايد روبه‌روي مارلون براندوي كبير بازي كند. پارامونت اين پيشنهاد خنده دار را جدي نگرفت اما كوپولا مقاومت كرد تا يكي از بهترين نقش‌هاي تاريخ سينما متولد شود. ديگر نمي‌توان مايكل كورلئونه را با جل نيكلسون يا هر بازيگر بزرگ ديگري تصور كرد چون او نقشي است كه آل پاچينو آن‌را بازي كرد. مايكل كورلئونه با بازي خيره‌كننده آل پاچينو هماني شد كه بايد  مي‌شد فيلم به ميان 10 فيلم برتر تاريخ سينماي جهان راه يافت. نابغه يك شبه ره 100ساله را پيمود و از آن پس همه فهميدند آلفردو جيمز پاچينو نابغه‌اي ديگر است كه پا به عرصه سينما گذاشته است. بازي آل پاچينو ابتداي فيلمبرداري پدرخوانده به‌دليل ‌اعتماد نداشتن به نفس حضور مقابل بازيگران بزرگي مثل مارلون براندو جيمز كان، فاجعه بار بود و مسيولان پارامونت كه منتظربهانه بودند حتي او را در آستانه اخراج قرار دادند اما نابغه خودش را پيدا كرد. او همان مايكل كورلئونه بود و به همين دليل در سومين كار رسمي‌اش نامزد دريافت اسكار شد. زندگي آل پاچينو از اين پس را ديگر هر كسي فيلم‌هاي او را ديده باشد مي‌داند. در سال 1973 مترسك و سپس فيلم بيادماندني سرپيكو را بازي كرد درحالي‌كه همه ديگر قدرت نابغه را پذيرفته بودند. او در زمان بازي در سرپيكو آنقدر غرق در نقشش بود كه حتي در زندگي عادي هم فرانك سرپيكو بود. او در يك روز عادي و خارج از فيلمبرداري وقتي ديد يك راننده كاميون خلاف مي‌كند اتومبيلش را كنار زد تا راننده كاميون را جريمه كند اما خيلي زود فهميد او آل پاچينو است نه فران سرپيكو.

آلفردو جيمز پاچينو، 6بار نامزد دريافت اسكار شده و در نهايت تعجب تنها يك بار موفق شده آن‌ را به‌دست آورد اما همه مي‌دانند كه در كنار رابرت دنيرو اعجوبه تاريخ بازيگري دنياست. او در پدرخوانده 2 و سپس بعدازظهر سگي مهرتاييدي بر نابغه بودنش زد و سپس با فيلم‌هايي مثل صورت زخمي، راه كارليتو بي‌خوابي جاودانه شد. او براي فيلم بوي خوش زن در سال 1996 عاقبت مجسمه طلايي اسكار را در دست فشرد...

پاچينو همان‌طور كه گفته بود بعد از مرگ مادرش هرگز دلبسته زني نشد و هيچگاه ازدواج نكرد.
[ سه شنبه سی و یکم مرداد 1391 ] [ 7:43 ] [ AL PACINO ] [ ]

مقدمه

سعي و تلاش مداوم در جريان يك زندگي پر فراز و نشيب، سرشار از تلخي‌ها و مشكلات و بن بست‌ها است كه از فردي تنها و بي پشتيبان «‌آل پاچينو» مي سازد.

«‌آلفرد آل پاچينو» كسي است كه تنگناها و روزهاي سخت او را از كاري كه به آن علاقه داشت دور نكرد و هر مانعي بر سر راهش براي او مانند سكوي پرشي بود.

در اين تحقيق سعي شده علاوه بر آشنايي مختصر با زندگينامه آل پاچينو روند موفقيت‌هايش به صورت آماري در اختيار خوانندگان علاقه‌مند قرار گيرد كه اميد است براي علاقمندان اين بازيگر تواناي سينما، مفيد و جالب واقع شود.

 فصل اول

«نقش آفريني درخشان- ديدگاه‌ها»


نام:  آلفرد جيمز پاچينو

نام مستعار:    ‌ساني

روز تولد: 25 آوريل 1940

محل تولد: نيويورك- آمريكا

اصالت: سيلسيلي ( ايتاليايي)

قد:   170-169 سانتي متر

آلفرد جيمز پاچينو يكي از بزرگترين بازيگران تاريخ سينما و از توابع بازيگري به شما مي‌آيد. او در 25 آوريل سال 1940 از پدر و مادري ايتاليايي تبار در محله فقيرنشين هارلم (Harlem) در نيويورك به دنيا آمد. در حالي كه تنها 2 سال داشت، پدر و مادرش (سالواتوره و رز) از يكديگر جدا شدند و پس از آن، آل و مادرش به منزل پدربزرگ نقل مكان كردند.

دنياي نمايش، از همان دوران كودكي براي او هيجان‌انگيز بود؛ مادر آل با وجود آن كه روزها بيرون از خانه كار مي‌كرد، وقتي بازمي‌گشت، او را براي ديدن فيلم و تئاتر به گردش مي‌برد. روز بعد، وقتي آل در خانه مي‌بود، همان نقش‌هايي را كه سالن نمايش و سينما ديده بود، براي مادربزرگش اجرا مي‌كرد.

آل تا هفت سالگي طبق يك سنت ايتاليايي اجازه نداشت تنها از خانه خارج شود. اين سنت برگرفته از فرهنگ باستاني روم است كه بر اهميت حضور فرزند پسر در خانه و تربيت او، تا رسيدن به سن بلوغ و تبديل شـدن به جنگجـويي قدرتمند و پاسـدار كشور تأكيد دارد. و از اين رو يكـي از بهترين سرگرمـي‌هاي دوران كودكي‌اش، اجراي فيگورها و تقليد صداي بازيگراني بود كه فيلم‌هايشان را مي‌ديد. تفريح ديگر او، تعريف داستاني‌هاي فيلم‌ها و نمايش‌ها به شكل اغراق شده‌اي براي مادربزرگش بود.

در درس و مدرسه، شاگردي بي‌انگيزه و بي‌حوصله به نظر مي‌رسيد. تنها جذابيت مدرسه براي او، اين بود كه در جايي دنج، براي همكلاسي‌هايش معـركه بگيرد و نمايش بازي كند. اين استعداد او مـورد توجـه معلم‌هاي وي واقع شد و او را براي اجراي نمايش‌هاي مذهبي در مدرسه انتخاب مي كردند.

تماشاي نمايش «مرغ دريايي» اثر آنتوان چخوف در چهارده سالگي، براي او تجربه‌اي بسيار جالب و در واقع نقطة عطفـي در زندگـي‌اش بود؛ او آن نمايش را در سالن تئاتر «السمر» در منطقه‌ي «برانكس» شهـر نيويورك ديد و همان لحظه تصميم گرفت كه براي ادامه تحصيل در دبيرستان هنرهاي نمايشي ثبت نام كند؛ اما بخت با او  يار نبود زيرا به زبان انگليسي به طور كامل تسلط نداشت.

سـرانجام پس از سه سـال تحصيلي در دبيرسـتان هنرهـاي نمايشـي، از آن جـا بيرون آمـد و دوران سرگرداني‌اش آغاز شد؛ او در اين مرحله از زندگي‌اش كارهاي مختلفي را تجربه كرد؛ از دربان سالن نمايش گرفته تا مأمور وصول نامه و نگهبان ساختمان.

دوران در به دري‌اش چند سال ادامه يافت. در طي اين مدت، او مدام تغيير شغل مي‌داد و اميد داشت تا با جمع آوري پول بتواند وارد مدرسه بازيگري شود. اما گاه پيش مي‌آمد كه در فاصلة ترك شغل قبلي و پيدا كردن شغل جديد، مدتي طولاني بيكار مي‌ماند. گاهي نيز تحت تأثير جوانان شرور محله هارلم، به كارهاي خلاف كشيده مي‌شد. يك بار، در ژانويه 1961، پليس او را به جرم حمل اسلحه غير مجاز دستگير كرد و آل، سه روز زنداني شد.

بيست و دو ساله بود كه مادرش را از دست داد؛ او  دلبستگي عميقي به مادرش داشت و از اين رو، مرگ مادر، براي او بسيار تكان دهنده بود. به طوري كه سبب شد مدتي  در آسايشگاه رواني بستري شود. خود آل درباره مرگ مادرش مي‌‌گويد: «مرگ مادرم، آن چنان ضربة سهمگيني بود كه ديگر نمي‌خواستم دلبسته زنگي  ديگر شوم».

پس از مرگ مادر، تمام وقت خود را صرف نمايش‌هاي شاد براي كودكان نكرد. او سرانجام توانست با سرمايه اندكي كه از شغل‌هاي مختلفش اندوخته بود، در مدرسه بازيگري «هربرت برگهف» ثبت نام كند. وزير نظر چارلي لاتن، به يادگيري مهارت‌هاي بازيگري بپردازد. و سپس به ايفاي نقش در چندين نمايش پرداخت. از جمله نمايش «‌خـزش‌هاي صلح» و«سـرخ پوست‌ها برانكس را مـي‌خواهند» كه به خاطر بازي خود او در اين نمايش مـوفق به دريافت جايزه فصـل 67-66 گرديد. همچنين او با بازي در نمـايش «‌آيا ببر كـراوات مي‌زند؟» (‌كه 39 بار اجرا شد) مورد توجه منتقدين و رسانه‌هاي هنري قرار گرفت و توانست اولين جايزه «توني» (Toni) را به دست آورد.

در سال 1969، او با بازي در فيلم «ناتالي و من» وارد عرصه بازيگري در سينما شد و دو سال بعد، بازي در نقش يك فرد معتاد در فيلم «وحشت در نيدل پارك» را پذيرفت. پس از ايفاي نقش‌هاي كم اهميت در اين 2 فيلم، سرانجام شانس به او روي آورد و «فرانسيس فورد كاپولا» بازي در نقش مايكل كورلئونه در يكي از شاهكارهاي تاريخ سينما، يعني فيلم «پدر خوانده» را به او پيشنهاد داد.

بازيگران بزرگي چون «رابرت ردفورد»، «وارن بيتي»، «جك نيكلسون»، «رايان اونيل» و «رابرت دنيرو» براي بازي در اين نقش مد‌نظر بودند؛ اما كاپولا مي‌خواست تا اين بازيگر ايتاليايي تازه كار در اين نقش ظاهر شود.

بازي حيرت‌انگيز او سبب شد تا توجه منتقدين را به خود جلب كرده و نامزد جايزه اسكار بهترين بازيگر نقش مكمل مرد شود كه البته جايزه را بدست نياورد. جك نيكلسون كه يكي از گزينه‌هاي مورد نظر براي ايفاي نقش مايكل كورلئوند بود، بعدها در مصاحبه با يك مجله سينمايي اعتراف نموده كه آل پاچينو در فيلم پدر خوانده، فوق‌العاده بازي كرده و هرگز كسي نمي‌توانسته به خوبي او در آن نقش تاريخي ظاهر شود و از اين رو همواره پاچينو را تحسين مي‌كند.

پس از پدر خوانده، او در سال 1973 در فيلم‌هاي «مترسك» و «سرپيكو» بازي كرد. در فيلم «مترسك» او نقش انساني سرگشته را بازي مي‌كرد كه در جستجوي  هويت خود بود. و در فيلم «سرپيكو» نيز نقش افسر پليسي را داشت كه فساد افسران مافوق خود را افشا مي‌كند. پاچينو به خاطر نقش‌آفريني در «سرپيكو» بار ديگر نامزد دريافت جايزه اسكار (‌اين بار براي نقش اصلي) شد كه البته باز هم از دستيابي به آن باز ماند.

در سال 1975 بار ديگر در نقش مايكل كورلئونه در «پدر خوانده 2» ظاهر شود و بازي درخشان او، سبب شد تا نامزد جايزه اسكار شود. همچنان كه براي بازي در فيلم‌هاي «بعد از‌ظهر سگي» (1975) و «عدالت براي همه» (1979) نيز نامزد دريافت جايزه اسكار براي نقش اصلي مرد شد، اما به هيچ يك از اين جوايز دست نيافت.

از جمله نقش آفريني‌هاي ديگر او مي‌تواند به بازي در فيلم‌هاي «بابي ديرفيلد» (1977)، «گشت زني‌» (1980) «مؤلف، مؤلف» (1982) اشاره كرد. آل در فيلم «مؤلف، مؤلف» بازيگري در ژانر كمدي را براي اولين بار تجربه كرد.

صورت زخمي (1983)، انقلاب (1985) و ننگ محلي (1989) سه فيلم بعدي او بودند. او كارگراني فيلم «ننگ محلي» را نيز بر عهده داشت. فيلمي كه به اكران عمومي در نيامد. خود آل پاچينو دربارة اين فيلم مي‌گويد: « بازيگري كه درآمد بالايي دارد هميشه به دنبال راهي اسـت تا از شر پولي كه در آورده خلاص شود!

من، پولم را توي فيلمي كه ساختم  (‌ننگ محلي) ريختم و هيچ وقت هم نفهميدم كه چرا اين كار را كردم!»

حد فاصل سال‌هاي 1985 تا 1989، به علت ابتلا به بيماري ذات الريه، پاچينو 4 سال از بازيگري دور بود.

بازي در نقش كاراگاه كلر در «درياي عشق» (1989) يكي ديگر از نقش آفريني‌هاي موفق آل پاچينو به شمار مي‌رود. پس از اين فيلم، پاچينو در «ديك تريسي» (1990) بازي كرد و سپس در همان سال براي بازي در قسمت سوم پدرخوانده ( پدرخوانده 3) از او دعوت شد.

«فرانكي و جاني» (1991)، «مگن گري و گلن راس» (1992) دو فيلم بعدي او بودند. و سرانجام آل پاچينو به خاطر بازي خيره كننده‌اش در «بوي خوش زن» (1992) موفق به دريافت جايزه اسكار شد. او در اين فيلم نقش يك مرد نابينا را بازي مي‌كرد. او دربارة احساس خود هنگام كسب اسكار، چنين مي‌گويد:

«زماني كه به خاطر بازي در «بوي خوش يك زن» اسكار گرفتم واقعاً شگفت‌زده شده بودم. احساس عجيبي داشتم كه تا آن روز تجربه نكرده بودم. الان، خيلي به تنديس اسكار خود نگاه مي‌كنم، اما آن اوايل تا چند هفته هيجان‌زده بودم؛ درست مثل كسي كه در المپيك، مدال طلا را كسب كرده است يا مثل اينست كه شما در يك مسابقه برنده شوي و همه بفهمند كه شما برنده هستيد. واقعاً احساس فوق العاده‌اي بود. يك  حس همه جانبه‌اي كاش مي‌توانستم كلمات بهتري براي توصيف آن احساس به كار ببرم.»

پس از به دست آوردن اسكار، آل پاچينو در سال‌هاي بعد، در فيلم‌هايي نظير «شيوه كارليتو» (1993) «25 سنت» (1995)، «مخمصه» (1995) و «شهرداري» بازي كرد و در اين سال فيلم نيمه مستند «در جستجوي ريچارد» را كارگرداني كرد. او در فيلم مخمصه (Heat) كه از نظر محبوبيت نزد هواداران كارهاي آل پاچـينو، سـومين فيلم او بعـد از «پدرخـوانده 1 و  2» به حسـاب مـي‌آيد، در كنار يكـي از ديگـران ستارگان بي‌همتاي سينما، رابرت دنيرو، در نقش افسر پليس ظاهر شد كه مسئول رسيدگي به پرونده يك سرقت بزرگ است و بدين ترتيب رو در روي رئيس گروه سازمان «رابرت دنيرو» قرار مي گيرد. كارگرداني اين فيلم بر عهده «مايكل مان» بوده و ستارگان ديگري همچـون «وال ليكمر» و «ناتالي پورتمـن» در آن به ايفاي نقش پرداختند.

آل پاچينو در همين سال (1995) از سوي انجمن «گوتام» جايزه ويژه يك عمر فعاليت هنري را دريافت كرد و پس از آن نيز، از سوي فستيوال بين‌المللي سن سباستين اسپانيا، جايزه مشابهي به او اهدا شد.

آل پاچينو، فعاليت خود در سينما را با نقش‌آفريني در فيلم‌هاي «دني براسكو» (1997)، «وكيل مدافع شيطان» (1997) «خودي» (1999) و «هر يكشنبه موعود» (1999) ادامه داد.

 در فيلم «وكيل مدافع شيطان» به كارگراني «تيلور هكفور» در نقش شيطان ظاهر شد و در اين نقش درخشش خيره كننده اي داشت.

او در ادامه به بازي در فيلم‌هاي «كافه چيني ها» (2000)، «سيمونه» (2002)، «مردي كه مي‌شناسم» (200) و «بي‌خوابي» (2002) پرداخت. در «بي‌خوابي» كه يكي از محبوب‌ترين فيلم‌هاي دوستداران آل پاچينو و سينما مي‌باشد، او در نقش يك كاراگاه پليس ظاهر شد كه براي پيگيري يك پرونده قتل به دهكده‌اي در آلاسكا اعزام مي‌شود و چندين شبانه روز نمي‌تواند بخوابد. نقش مقابل او را «رابين ويليامز» بازي كرد و هر دو بسيار عالي ظاهر شدند. خود پاچينو دربارة اين فيلم مي‌گويد: «من هرگز نقشي شبيه ويل دورمر بازي نكرده بودم. او فردي احساسي است و متفاوت با پليس‌هايي كه در ذهنم تجسم كرده بودم. آرزوي من اينست كه اگر تماشاگران خواستند اين نقش را با نقش‌هاي پيشين من مقايسه كنند، به اين نتيجه نرسند كه او همان فرانك سرپيكو و يا ويمنست هانا (مخمصه) است، چرا كه آنها شخصيت‌هاي كاملاً متفاوتي هستند.

 آل، پس از بازي در فيلم‌هاي «تازه كار» (2003) و «فرشتگان در آمريكا» (2003) به ايفاي نقش در فيلم «تاجر ونيزي» (2004) كه اقتباسي سينمايي از نمايشنامه شكسپير بود، پرداخت. بازي استادانه او در نقش «شايلاك» تحسين همگان را برانگيخت.

آل دربارة شخصيت منفي و تا حدودي خبيث شايلاك، نظري متفاوت با ديگران دارد:

«من شايلاك را نه شخصيتي منفي مي‌دانم و نه كمدي؛ تصور مي‌كنم كه شايلاك آدمي است كه از او سوء استفاده شده و او در اين ميان، قرباني گشته است. خشم او سبب مي‌شود تا در چاهي كه خود كنده است، بيفتد.

شايلاك مردي است كه در برابر يك نظام قرار گرفته است و من اين گونه نقش‌ها را كه مشابه آن در «سرپيكو» و «بعد از ظهر سگي» نيز ديده مي‌شود، بسيار دوست دارم.»

در سال‌هاي اخير، دو در فيلم‌هاي «دو نفر به دنبال پول» (2005)، «88 دقيقه» (2006)، «مشعل»(2006) و «سيزده يار اوشن» (2007) و ... بازي كرده است. در فيلم در «88 دقيقه» پاچينو در نقش پروفسوري ظاهر شده كه نامه‌اي تهديد آميز مبني بر اينكه تنها 88 دقيقه ديگر زنده است دريافت مي‌كند.

او در فيلم «سيزده يار اوشن» (سري سوم از مجموعه فيلم‌هاي ياران اوشن)، ساخته «استيون سودربرگ» در كنار ستارگاني همچون «جورج كلوني» «براد پيت» «اندي گارسيا» و «مت ديمون» در نقش فردي شرور كه صاحب رستواني است ظاهر مي‌شود. حضور آل پاچينو در اين فيلم موجب غافلگيري دوستداران شده است. در بخش «مصاحبه‌ها»‌ي اين كتاب مصاحبة كوتاه او را در مورد نقش آفريني در اين فيلم خواهيد خواند.

آل پاچينو در بازيگري، داراي سبكي منحصر به فرد است، او سرشار از استعداد است و مي‌تواند در هر نقشي ظاهر شود. صداي گرم و تأثير گذار او، كمك فراواني به نقش آفريني‌هايش مي‌كند. هنگامي كه متوجه شد كه سيگار كشيدن صدايش را خراب مي‌كند، مصرف سيگار خود را از 2 پاكت در روز به حداقل ممكن رساند و اين نشان دهندة اهميتي است كه براي حرفة خود قائل است.

در ميان ستارگان هاليوودي، باريگران انگشت شماري نظير مارلون لراندو را مي‌توان يافت كه صدايي گرم و نافذ، مانند او داشته باشد.

آل، با تمام وجـود و با به خـدمت گرفتن تمام اعضـاي بدنش بازي مـي كند و مخـاطب را با خود همراه مـي‌سازد. شخصيت او آن چنان قـوي و تأثير‌گـذار است كه باعث مـي‌شود تماشاگر او را در نقش‌ها و قالب‌هاي متفاوت باور كند.

آل پاچينو كه از جمله بازيگراني است كه در كارنامة خود بيشتري تعداد «نامزدي» براي دريافت جايزه اسكار را دارد، همواره مورد بي‌مهري داوران آكادمي «اسكار» بوده است. او جايزه اسكار خود را پس از حدود 21 سال بازيگري در نقش‌هاي متفاوت دريافت نمود. او يكي از سه بازيگري است كه در طول تاريخ سينما، در يك سال همزمان براي نقش اول و نقش دوم نامزد دريافت جايزة اسكار گرديد.

در سال 1993، آل براي فيلم «بوي خوش زن» نامزد دريافت اسكار نقش اصلي مرد شد و در همان سال به خاطر بازي در فيلم «گلن گري گلن راس» نيز نامزد دريافت جايزه اسكار بازيگر نقش مكمل مرد گرديد.

او در نقش‌هايش، آن چنان استادانه و باور پذير ظاهر شده است است كه بسياري از نويسندگان و منتقدين سينمايي به اين ستاره، لقب «اسطوره» داده‌اند.


فصل دوم

«نقش آفريني درخشان- ديدگاه‌ها»

 

بعضي از بهترين صحنه‌هاي بازي آل پاچينو در فيلم‌هايش

صـورت زخمـي: وقتي «توني» مثل يك حـيوان به دام افـتاده در سكانس آخـر فيلم داد مـي‌زند و رجز مي‌خواند و آب دهانش بيرون مي‌پاشد.

پدر خوانده 3: در صحنه‌اي در انتهاي فيلم كه مي‌خواهند مايكل پير را بكشند، دختر او به اشتباه كشته مي‌شود و مايكل روي پله‌هاي جلوي سالن نمايش مي نشيند، پيكر بي‌جان دخترانش را در آغوش مي‌گيرد و نعره مي‌زند.

بي خوابي: وقتي پاچينو در سكانس آخر «بي خوابي» در برابر چشم‌هاي دختر تير مي‌خورد و در حال مرگ است، دلش به اين خوش است كه در اين شهر مه گرفته سرانجام توانسته شيطان را از وجودش بيرون براند. حالا در چهره‌اش، غير از خستگي و بي‌خوابي، چيزهاي ديگري نيز ديده مي‌شود: رضايت و رهايي پيش از مرگ.

بعداز ظهر سگي: در قسمتي از فيلم، پاچينو در نقش «ساني» با آن چهره‌ي زيبا و بچه‌گانه، مامور پليس را صدا مي‌زند و زخمش را به او نشان مي‌دهد. درست مانند بچه‌اي كه پدرش را صدا مي‌زند تا به او بگويد كه چرا به خوبي مواظبش نبوده تا دستش «اوف» نشود!

دني براسكو: ديگر كار «لفتي» پير تمام است؛ سكانهاي آخر فيلم است و پسر خوانده‌اش خائن از كار درآمده و هر لحظه منتظر است كه به دليل خيانت پسر، به كام مرگ فرستاده شود. در چنين شرايطي است كه روي صندلي مي‌نشيند و برنامه «راز بقا» را تماشا مي‌كند. در اين حين تلفن زنگ مي‌زند و جواب مي‌دهد؛ تلفن را كه قطع مـي‌كند بر مي‌خيزند تا به جـايي كه قرار است كشته شـود، برود. خستگي در چهره‌اش موج مي‌زند. به طرف كشو مي‌رود و وسايل شخصي، از جمله گردنبندش را باز مي‌كند و داخل آن مي‌گذارد. پس از آن، با همسرش خداحافظي مي‌كند. البته به او نمي‌گويد كه به كجا ‌مي‌رود. او پيغام مهربانانه‌اي هم براي پسر خوانده خائن خود مي‌گذارد و آن گاه در را باز مي‌كند كه برود؛ اما درست در همين لحظه است كه بر مي‌گردد و نگاهي آرام و پر از حسرت به آكواريومي كه در گوشة راهروي خانه قرار دارد، مي‌اندازد. اين نگاه به آكواريوم، از جمله صحنه‌هايي است كه معلوم نيست آل في البداهه انجام داده يا برايش نوشته‌اند. به هر حال اين استاد مسلم بازيگري، كل اين سكانس را عالي اجرا كرده است.

مخمصه: اواخر فيلم است؛ پاچينو در باند تاريك فرودگاه نفس نفس مي‌زند و در جست و جوي مجرم فراري مي‌گردد كه با اسلحه‌اش در كمين او نشسته است. حالت چهرة پاچينو در اين صحنه، وجه ديگري از توانايي او در بازيگري را به ما نشان مي‌دهد؛ اين كه علي رغم خستگي و درماندگي‌اش، چه قدر مشتاق زندگي و زنده ماندن است.

بوي خوش يك زن: دو صحنه اين فيلم واقعاً شاهكاره: يكي صحنة «تانگو رقصيدن» آل. و ديگري «فراري راندن» او، كه واقعاً از بياد ماندني ترين صحنه‌هاي تاريخ سينما به شمار مي‌روند.

وكيل مدافع شيطان: در يكي از صحنه‌هاي آخر فيلم، آل پاچينو و كيانو ريوز با هم درباره شيطان بحث مي‌كنند. رقصيدن در آن سالن و خنده‌هاي زيباي آل پاچينو، از صحنه‌هاي به ياد ماندني سينماست.

 

 


اعترافها و ديدگاه هاي پاچينو

نگاه به خود:

« اوايل بار كه خودم را روي پرده ديدم، احساس غريبي داشتم؛ حس مي‌كردم نمايشي در كار نيست. همه چيز واقعي به نظر مي‌رسيد. او ( خودم) چقدر تنها بود. با خودم گفتم: اگر در ذهنيات شخصي‌ام غرق شوم، فيلم را از دست خواهم داد! پس، به او ( خودم)، به عنوان يك بازيگر نگاه كردم. چقدر تلاش مي‌كرد طبيعي به نظر بيايد! پس از آن ديگر احساس مي‌كردم كه او فرد ديگري است.

شوق بازي:

بازيگـري براي مـن مثل يك جسـت و جـوي مـداوم است؛ جسـت و جـو براي يافتن چـيزي كه به شوقم مي‌آورد!

غريزه و انتخاب نقش:

بيشتر بازيگرها به شكل غريزي به انتخاب نقش مي‌پردازد. اما پس از گذشت سالها؛ تازه مي‌فهمند كه مردم چه توقعي دارند. گاه ممكن است انتخابي براي  بازيگر انجام دهند كه حق او نيست. بازيگر بايد خيلي مراقب باشد تا هر نقشي را،  فقط به صرف خواست مردم، بازي نكند.

شخصيت «مايكل» در « پدر خوانده»:

در اعماق اين شخصيت، حسي ستيزه جويانه و قابل بحث وجود داشت؛ حسي كه باعث مي‌شد تا او چشم بر همه چـيز ببند و بگويد: «‌اين راه شخصـي من است!». مشكل او اين بود كه از جانب زادگاه مادريش، ايتاليا، به طور واقعي حمايت نمي‌شد و همچنين از جانب پدرش. بنابراين يكسره تسليم خواست دروني‌اش بود.

او تجسم يك شخصيت منزوي و خود كلمه است. وقتي مي‌خواستم اين نقش را بازي كنم، هيچ چيز برايم روشن نبود، برخلاف برادر بزرگتر، «رساني» كه حضـور بروني و فيزيكي شـديدي است، «مايكي» پر از تناقـص‌هاي درونـي و عـواطف ناشناخته‌اي بود كه مي‌بايست كم كم آنها را كشف مي‌كردم. كار پيچيده‌اي بود.

خاطرات جواني:

مـادرم سال‌ها پيش، در دوران كـودكي‌ام، مرا به ديـدن فيلم‌هـاي بسيار خـوبي مـي‌برد. اولين خاطراتم از فيلم‌ها مربوط به تماشاي بازيهاي همفري بوگارت، كري گرانت و گري كوپر است و پس از آن، مارلون براندو و جيمز دين. به خاطر دارم كه آن روزها صحبت از بازي پل ميوني در «‌صورت زخمي» بود. اولين بار كه آن را ديدم، زماني بود كه داشتيم نمايشي از برشت اجرا نمي‌كرديم. «برشت» شيفته‌ي فيلم‌هاي گانگستري دهه 1930 بود؛ فيلمهايي نظير «سزار كوچك، دشمن مردم» و شخصيت «جميز كانگي» كه گانگستر معروف آن دهه بود. او نمايش «سقوط مقاومت‌ناپذير آرتور اويي» را تحت تاثير فضاي آن دوران برشت به ياد دارم كه وقتي بازي پل ميوني را ديدم، چنان تحت تاثير واقع شدم كه خواستم عيناً آن را كپي كنم.

مارلون براندو:

وقتي قرار شد با براندو در «پدر خوانده» همكاري كنم، طبيعي بود كه اعصابم تحريك شود. مي‌خواستم اجرايي متمايز ارائه دهم! فكر مي‌كنم كه او موقعيت بازيگر جوان و بي‌تجربه‌اي مثل من را فهميده بود؛ رفتاري بسيار همدلانه داشت؛ با مهرباني و تفاهم.

آرزو:

انسان مايل است به چيزي برسد كه او و زندگي‌اش را تغيير دهد. براي من كه در دوران ميانسالي هستم، آرزو چيزيسـت كه نبايد به آن فكـر كنم. اما با كار در هر فيلم جـديد، اين حـس در من قوت مـي‌گيرد؛ يك فيلم‌نامه جذاب و شش ماه يك يك سالي كه بايد براي تحقق آن، وقت صرف كنم. در ابتدا، دوست دارم كه فقط از يك «آرزو» صحبت كنم. ولي بعداً مي‌بينم كه آن آرزو بدون تحقق آرزوهاي ديگر، امكان‌پذير نيست؛ آنها در هم تنيده‌اند. پس، زندگي اتفاقي است كه در ميان آرزوها مي‌افتد.


فصل سوم

فيلم شناسي- جوايز

 

سال

نام فيلم ( فارسي انگليسي)

در نقش

دستمزد

1969

من و ناتالي

Me, Natalie

توني

 

1971

وحشت در يندل پارك

The Panic in Needle Park

بابي ليونلي

 

1972

پدر خوانده (1)

The Godfather

مايكل كورلئونه

35000 دلار

1973

مترسك

Scarecrow

فرانسيس ليونيل لين دلبوچي

 

1973

سرپيكو

Serpico

فرانك سرپيكو

 

1974

پدر خوانده 2

The Godfather II

مايكل كورلئونه

000/500 دلار+ 10% از سود

1975

بعداز ظهر سگي

Dog Day afternoon

ساني ورتزيك

 

1977

بابي ديرفيلد

Bobby Deerfield

بابي ديرفيلد

 

1979

... و عدالت براي همه

… And Justice for All

آرتور كيركسلند

 

1980

پرسه زني

Cruising

استيو برنز

 

1982

مؤلف! مؤلف!

Author! Author!

ايوان نزاوليان

 

سال

نام فيلم ( فارسي انگليسي)

در نقش

دستمزد

1983

صورت زخمي

Scar face

توني مونتانا

 

1985

انقلاب

Revolution

تام داب

 

1989

درياي عشق

Sea of Love

فرانك كلر

 

1990

ديك تريسي

Dick Tracy

كاپريس

 

1990

پدرخوانده 3

The Godfather III

مايكل كورلئونه

000/000/5 دلار

1990

ننگ محلي

The Local Stigmatic

گراهام

 

1991

فرانكي و جاني

Frankie and Johnny

جاني

 

1992

گل گري گلن راس

Glengarry Glen Ross

ريكي رُما

 

1992

بوي خوش يك زن

Scent of a Woman

سرهنگ فرانك اسليد

 

1993

شيوه كارليتو

Carlito’s Way

كارليتو

 

1995

مخمصه

Heat

ستوان وينسنت هانا

 

سال

نام فيلم ( فارسي انگليسي)

در نقش

دستمزد

1995

25 سنت

Two Bits

گيتانو ساباتوني

 

1996

در جستجوي ريچارد

Looking for Richard

« كارگردان»

 

1996

شهرداري

City Hall

شهردار جان پاپاسي

 

1997

وكيل مدافع شيطان

Devil’s Advocate

جان ميلتون

 

1997

دني براسك.

Dounie Brasco

بنيامين روگريو

 

1999

خودي

The Unsider

لوئل برگمن

 

1999

هر يكشنبه موعود

Any Given Sunday

توني دي آماتو

 

2000

كافه چيني ها

Chinese Coffe

هري لِوين

 

2002

سيلمونه

Simone

ويكتور تارانسكي

000/000/11 دلار

2002

بي خوابي

Insomnia

كاراگاه ويل دورمر

 

2002

مردمي كه مي شناسم

People I Know

الي وورمن

 

سال

نام فيلم ( فارسي انگليسي)

در نقش

دستمزد

2003

تازه كار

The Recruit

والتر برك

 

2003

فرشتگان در آمريكا

Angels in America

روي كُن

 

2003

گيگلي

Gigli

استارك من

 

2004

تاجر ونيزي

The Merchant of Venice

شايلاك

 

2005

دو نفر به دنبال پول

Two for the Money

والتر آيرامز

 








 


جوايز و افتخارات

آل پاچينو، افتخارات و جوايز بسيار زياادي كسب كرده است كه در فهرست زير موارد مهم و قابل توجه آن ارائه شده است:

1968- دريافت جايزه «ابي» (‌Obie) بهترين بازيگر، براي نمايش «سرخ پوستي كه برانكس را مي‌خواهد»

1969- كسب جايزه «توني» (Tony) بهترين بازيگـر نقش دوم مـرد، براي نمايش «آيا ببر كراوات مي‌زند؟»

1969- كسب جايزه «Drama Desk» براي نمايش «آيا ببر كراوات مي‌زند؟»

1969- كسب جايزه «دنياي تئاتر براي نمايش» براي نمايش «آيا ببر كراوات مي‌زند؟»

1972- كسب جايزه (NBR)، بهترين بازيگر نقش دوم مرد، «پدرخوانده»

1972- كسب جايزه انجمن ملي منتقدان فيلم (NSFC) بهترين بازيگر مرد، «پدرخوانده»

1973- نامزد جايزه «گلون گلوب» ، پدر خوانده

1973- كسب جايزه «NBR» بهترين بازيگر نقش دوم مرد، «سرپيكو»

1974- نامزد اسكار، بهترين بازيگر مرد، «سرپيكو»

1974- جايزه «گلدن گلوب»، «سرپيكو»

1974- جايزه «BAFTA» بهترين بازيگر مرد، «پدر خوانده 2»

1975- نامزد اسكار، بهترين بازيگر مرد، «پدر خوانده 2»

1975- نامزد «گلدن گلوب»، «پدر خوانده 2»

1975- جايزه منتقدان فيلم لوس آنجلس، بهترين بازيگر مرد «بعد ازظهر سگي»

1975- جايزه «BAFTA» بهترين بازيگر مرد، «بعد از ظهر سگي»

1976- نامزد اسكار، بهترين بازيگر مرد، «بعد از ظهر سگي»

1976- نامزد «گلدن گلوب» «بعد از ظهر سگي»

1977- جايزه «توني»، بهترين بازيگر مرد، نمايش «آموزش اصلي پادولو هامل»

1978- نامزد اسكار، «بابي ديرفيلد»

1980- نامزد اسكار، بهترين بازيگر، «و عدالت براي همه»

1980- نامزد «گلدن گلوب»، «و عدالت براي همه»

1983- نامزد «گلدن گلوب»، كمدي- موزيكال «مولف، مولف»

1984- نامزد «گلدن گلوب»، «صورت زخمي»

1990- نامزد «گلدن گلوب»، «درياي عشق»

1991- نامزد اسكار، بهترين بازيگر نقش دوم مرد، «ديك تريسي»

1991- نامزد گلدن گلوب، بهترين بازيگر نقش دوم مرد، «ديك تريسي»

1991- نامزد گلدن گلوب، بهترين بازيگر مرد «پدر خوانده 3»

1993- نامزد گلدن گلوب، بهترين بازيگر نقش دوم مرد، «گلن گري گلن راس»

1993- كسب جايزه اسكار، بهترين بازيگر مرد، «بوي خوش يك زن»

1993- نامزد جايزه اسكار، بهترين بازيگر نقش دوم مرد، «گلن گري گلن راس»

1993- كسب جايزه گلدلن گلوب، بهترين بازيگر مرد، «بوي خوش يك زن»

1994- كسب جايزه در يك عمر فعاليت هنري، فستيوال فيلم ونيز

1996- كسب جايزه «يك عمر فعاليت هنري»، انجمن گوتام

1996- كسب جايزه «يك عمر فعاليت هنري»، فستيوال فيلم بين‌المللي سن سباستين

1997- جايزه انجمن منتقدان فيلم بوستون، بهترين بازيگر مرد، «دني براسكو»

1997- كسب جايزه «DGA»، اتحاديه كارگردان‌هاي آمريكا، «در جستجوي ريچارد»

2003- نامزد جايزه منتقدان فيلم لوزن، بهترين بازيگر مرد، « بي‌خوابي»

2004- برنده جايزه «اِمي» (Emmy)، بهترين بازيگر نقش اول مرد فيلم‌هاي تلويزيوني، «فرشتگان در آمريكا»

2007- جايزه يك عمر فعاليت هنري، موسسه فيلم آمريكا

 

دانستني‌هايي كوتاه و جالب دربارة آل پاچينو

* نام مستعار او «ساني» (Sonny) است. در ابتداي فعاليت خود در عرصه بازيگري، مي‌خواست نامش را به «ساناي اسكات» تغيير دهد؛ زيرا نمي‌خواست ماهيت ايتاليايي او‌، كه در اسمش به چشم مي‌خورد، آشكار شود.

* او در «استوديو بازيگران» در كلاس‌هاي بازيگري «لي استراسبرگ» به تحصيل بازيگري پرداخته است؛ يعني جايي كه پيش از آن، ستارگان بزرگي چون مارلون براندو، داستين هافمن و مريلين مونرو را تحويل جامعه هنري داده بود.

* آل پاچينو، صاحب شركت فيلمسازي «CHAL» مي‌باشد.

* او در سال 1994، حين فيلم برداري فيلم «سرپيكو» تا آن حد در نقش خود (پليس) فرو رفته بود كه هنگام رانندگي در جاده، با ديدن كاميوني كه دود مي كرد، ناگهان خودرو خود را متوقف كرده و قصد بازداشت راننده كاميون را به جرم آلوده ساختن هوا داشت.

* برايان دي پالما، كارگردان فيلم «شيوه كارليستو» در گفتگو با يكي از مجلات سينمايي فرانسه، دربارة بازي آل پاچينو در اين فيلم گفته است: « پاچينو، يكي از گنجينه‌هاي دنياي بازيگري است و بازي او مي‌تواند به راحتي از شكلي به شكل ديگر دربيايد.»

فرانسيس فورد كاپولا، كارگردان بزرگ تاريخ سينما و خالق اثر جاودانه «پدر خوانده» نيز هنر بازيگري آل پاچينو را مي‌ستايد و مي‌گويد: «اگر كارگردان نمي‌شدم دوست داشتم يك «پاچينو» مي‌شدم.»


[ سه شنبه سی و یکم مرداد 1391 ] [ 7:42 ] [ AL PACINO ] [ ]
سایت معتبر سینه ریوو ۱۰ بازیگر برتر تمام دوران را انتخاب کرده است. البته ستارگان مرد. ترکیبی از ۵ ستاره مدرن – براندو، پاچینو، نیکلسون، دونیرو و نیومن – و ۵ ستاره کلاسیک شامل کری گرانت، جیمز استوارت، همفری بوگارت و هنری فاندا. انتخاب به گونه ای است که نمی توان اعتراضی به آن کرد. هر ۱۰ نفر از اسطوره های مسلم دنیای سینما هستند. این سایت در مقدمه این انتخاب یک فهرست ۱۰ نفره دوم را نیز منتشر کرده و نوشته که این ۱۰ نفر نیز شایستگی حضور در هر فهرستی از بزرگ ترین ستاره های تاریخ سینما را دارند که در انتهای مطلب این فهرست نیز آورده شده است.

۱ – مارلون براندو
۲۰۰۴-۱۹۲۴

اسطوره بازیگری. اولین نمونه اعلای مکتب آکتورز استودیو. با اعتماد به نفسی خیره کننده که گاه پهلو به پهلوی خودپسندی می زد. از دهه ۴۰ و ۵۰ با فیلم هایی مثل اتوبوسی به نام هوس، زنده باد زاپاتا و در بارانداز چهره شد و در دهه ۷۰ با پدرخوانده به یک افسانه زنده بدل شد. برخلاف انتظار تعداد فیلم های بزرگش چندان زیاد نیست اما تاثیر موحشی بر نسل بعدی بازیگران گذاشته است. دلمشغولی های سیاسی و اقتصادی اش و میلش به انزوا کارنامه او را به اندازه کافی پبربار نساخته است. اما در همین معدود شاهکارهایش، نبولغ بی نظیر بازیگری اش با تمام وجود احساس می شود.

 10 بازیگر برتر تاریخ سینمای جهان + عکس

بهترین فیلم ها: اتوبوسی به نام هوس (۱۹۵۱)، در بارانداز (۱۹۵۴)، پدرخوانده

فیلم های مطرح دیگر: زنده باد زاپاتا (۱۹۵۲)، وحشی (۱۹۵۳)، شیرهای جوان (۱۹۵۸)، آخرین تانگو در پاریس (۱۹۷۳).

۲ – آل پاچینو
۱۹۴۰-؟

در دهه ۷۰ بهترین بازیگر دنیا بود. یک نیویورکی متوسط القامت با چهره ای خنثی و حتی می شود گفت روشنفکرانه با پدرخوانده چهره شد و با سرپیکو و بعدازظهر سگی و مترسک و پدرخوانده ۲ (همگی ساخته شده در نیمه اول دهه ۷۰) شهرتی افسانه ای یافت. از نیمه دوم دهه ۸۰ اسیر مشوربات الکلی شد اما در دهه ۹۰ با فیلم هایی مثل بوی خوش زن و مخمصه، بازگشتی خیره کننده داشت. موفقیت پیاپی فیلم های دوره اخیرش محبوبیت گمشده اش را دوباره احیا کرده است.

 10 بازیگر برتر تاریخ سینمای جهان + عکس

بهترین فیلم ها: پدرخوانده (۱۹۷۲)، بعدازظهر سگی (۱۹۷۵)، صورت زخمی (۱۹۸۴)

فیلم های مطرح دیگر: سرپیکو (۱۹۷۲)، پدرخوانده۲ (۱۹۷۴)، مخمصه (۱۹۹۵)، نفوذی (۱۹۹۹)

۳ – جک نیکلسون
۱۹۳۷-؟

قیافه سمپاتیک او راه را برایش هموار ساخته است. او به هیچ وجه زیبا نیست و حتی بارقه ای شیطانی در چهره اش احساس می شود اما از آن چهره هایی است که نمی توان چشم ازشان برداشت. در دهه ۷۰ در یک دوره شکوفایی حیرت انگیز کاراکترهایی را ایفا کرد که در هیچ سبک و سیاق بازیگری نمی گنجند و محصول نبوغ غریزی او به عنوان یک بازیگر فوق مدرن بودند. او به عنوان بازیگر از حس همذات پنداری تماشاگر می گریزد و او را به چالش می کشد. حضور او در هر فیلم یعنی سهمی از جذابیت یک فیلم. او از اواخر دهه ۶۰ تا امروز همیشه یکی از وزنه های هالیوود باقی مانده است.

 10 بازیگر برتر تاریخ سینمای جهان + عکس

بهترین فیلم ها: محله چینی ها (۱۹۷۴)، دیوانه از قفس پرید (۱۹۷۵)، تلالو (۱۹۸۰)

فیلم های مطرح: چند قطعه آسان (۱۹۷۱)، پستچی دوبار زنگ می زند (۱۹۷۹)، پتمن (۱۹۸۹)، بهترین شکل ممکن (۱۹۹۶)

۴ – رابرت دنیرو
۱۹۴۳-؟

این بازیگر محبوب اسکورسیزی (او در ۷ فیلم اسکورسیزی بازی کرده است) با بازی در فیلمی از کاپولا شهرت جهانی پیدا کرد. در پدرخوانده ۲ و در نقش جوانی های دن کورلئونه. توانایی اش در نمایش خشم کنترل نشده، عصیان های ناگهانی و تلاطم های احساسی او را به بازیگر محبوب اسکورسیزی بدل کرد. چهره ایتالیایی تبار او موجب شد تا به شکل سنتی در نقش گانگسترها ظاهر و مشهور شود. از دهه ۹۰ این پدیده مسلم بازیگری، استعداد کمیک خود را جدی تر گرفت و در مجموعه ای از فیلم های مردم پسند کمدی ظاهر شد (مثل این را تحلیل کن). او یکی از استوانه های بازیگری معاصر است که همچنان توانایی جذب مغناطیسی تماشاگر را داراست اما مدت هاست که نقش مهمی ایفا نکرده است.

 10 بازیگر برتر تاریخ سینمای جهان + عکس

 

بهترین فیلم ها: پدرخوانده ۲ (۱۹۷۴)، راننده تاکسی (۱۹۷۵)، گاو خشمگین (۱۹۸۰)

فیلم های مطرح: سلطان کمدی (۱۹۸۲)، روزی روزگاری آمریکا (۱۹۸۴)، مخمصه (۱۹۹۵)، کازینو (۱۹۹۶)

۵ – پل نیومن
۲۰۰۸-۱۹۲۵

در دهه ۵۰ به عنوان جانشین جیمز دین جوانمرگ ظاهر شد. در نقش جوان معترض احساساتی منزوی اما به سرعت نشان داد که توانایی های فراتری از آن بازیگر فقید را در چنته دارد. بدون آن حس خوددلسوزی آزارنده جیمز دین. او به سادگی در نقش هایش می لغزید و به راحتی توانست در قالب کلاسیک بازیگران هالیوود جای بگیرد. او از آن دسته بازیگرانی است که در یادآوری فیلم ها و شخصیت هایی که بازی کرده ناخودآگاه لبخندی بر صورتتان می نشیند. او در دهه ۶۰ ستاره بی رقیب سینمای جهان بود. شهرت او در دهه ۷۰ رو به زوال رفت و در دهه ۸۰ (به رغم بردن یک اسکار) خاموش شد.

 

 10 بازیگر برتر تاریخ سینمای جهان + عکس

بهترین فیلم ها: گربه روی شیروانی داغ (۱۹۵۸)، بیلیاردباز (۱۹۶۱)، لوک خوش دست (۱۹۶۷)

فیلم های مطرح: هاد (۱۹۶۳)، مرد (۱۹۶۶)، بوچ کسیدی و ساندنس کید (۱۹۶۹)، نیش (۱۹۷۳)

۶ – کری گرانت
۱۹۸۶-۱۹۰۴

او را می توان عصاره تمام فضائل بازیگری هالیوود دانست. نمایشی از طنز، چهره جذاب، زمان سنجی و توانایی های استاندارد بازیگری. او از ابتدای دهه ۳۰ تا نیمه دهه ۶۰ به مدت ۳۵ سال ستاره مسلم سینما باقی ماند و با مجموعه ای از مشهورترین کارگردانان هالیوود همکاری کرد. شیوه سهل و ممتنع او در بازیگری هرگز در سینما تکرار نشده است. او متخصص بازی در فیلم های کمدی بود اما در نقش های درام نیز جلوه فراموش ناشدنی دارد. تاثیر او بر بازی ستارگانی مثل تام هنکس و جورج کلونی محسوس است. او از آن دسته ستارگانی است که هرگز به اسکار نزدیک هم نشد.

 10 بازیگر برتر تاریخ سینمای جهان + عکس

بهترین فیلم ها: نگهداری از بیبی (۱۹۳۸)، بدنام (۱۹۴۶)، شمال از شمالغربی (۱۹۵۹)، معما (۱۹۶۴)

فیلم های مطرح: حقیقت تاسفبار (۱۹۳۸)، فقط فرشته ها بال دارند (۱۹۳۹)، ارسنیک و توری کهنه (۱۹۴۴)، ماجرای به یادماندنی (۱۹۵۷)

۷ – جیمز استوارت
۱۹۹۷-۱۹۰۸

مرد نجیب سینما کمی پس از کری گرانت جلوه کرد و یک دهه پس از او از سینما کناره گرفت. این یعنی ۴۰ سال بازی در سینما در بالاترین سطح ممکن. قامت بلند و احساسی را عدم تعادل روحی را به تماشاگر منتقل می ساخت که باعث جلب همدلی تماشاگر می شد چهره او به رغم خوشایند بودن هیچ ارتباطی با قهرمان استاندارد آمریکایی نداشت. او ایفاگر نقش مردانی اخلاق گرا، کمی رمانتیک با حسی از طنز و درگیر مشکلات روزمره زندگی بود. ردپای او بر بی شمار شاهکار سینمایی از بزرگترین کارگردانان سینماب ه چشم می خورد و در همه این فیلم ها او کار خودش را به بهترین شکل ممکن انجام داده است.

 10 بازیگر برتر تاریخ سینمای جهان + عکس

بهترین فیلم ها: مغازه سرنبش (۱۹۴۰)، چه زندگی شگفتی (۱۹۴۶)، پنجره عقبی (۱۹۵۴)، سرگیجه (۱۹۵۸)

فیلم های مطرح: آقای اسمیت به واشنگتن می رود (۱۹۳۹)، داستان فیلادلفیا (۱۹۴۰)، مهمیز برهنه (۱۹۵۳)، مردی که لیبرتی والانس را کشت (۱۹۶۱)

۸ – همفری بوگارت
۱۹۵۷-۱۸۹۹

بوگارت جدا از ظرفیت های بازیگری اش بیشتر به عنوان یک شمایل در سینما حضور دارد. نمایشی عینی از کلبی مسلکی، تلخ اندیشی، وارستگی اخلاقی و در ترکیب با یک زبان گزنده و نیشخندهای ملایم. او در دهه ۳۰ با سینمای گانگلستری شروع کرد اما در دهه ۴۰ در زمان اوج گیری سینمای سیاه به عنوان چهره اصلی این نوع سینما مشهور شد. نمی توان ارزیابی دقیقی از توانایی های او به عنوان یک بازیگر انجام داد. افسانه پیرامون او چنان با واقعیت ترکیب شده که سخت است بوگارت حقیقی را تشخیص داد. مرگ او در سن ۵۸ سالگی این افسانه را تشدید کرد.

 10 بازیگر برتر تاریخ سینمای جهان + عکس

بهترین فیلم ها: شاهین مالت (۱۹۴۱)، کازابلانکا (۱۹۴۲)، خوب ابدی (۱۹۴۶)، در مکانی خلوت (۱۹۵۰)

فیلم های مطرح: سی یرای مرتفع (۱۹۴۰)، داشتن و نداشتن (۱۹۴۴)، گنج های سی یرا مادره (۱۹۴۸)، قایق آفریکن کویین (۱۹۵۱)

۹ – گری کوپر
۱۹۶۱-۱۹۰۱

گری کوپر از سینمای صامت در مقام یک ستاره شروع کرد و در دهه های ۳۰ و ۴۰ و ۵۰ این مقام را حفظ کرد. در پشت چهره و کاراکتر موقر او نوعی بازیگوشی کودکانه احساس می شد. در صدا و حرکاتش خامی موج می زد اما همه اینها مانع نشد که او در مقام قهرمان نمونه آمریکایی محبوبیت خارق العاده ای نیابد. تا آنجا که طعنه ادبی رومن گاری به افسانه از رنگ و رو رفته آمریکا، نام خداحافظ گری کوپر را بر خود گرفت. از چهره کوپر نوعی سلامت روان نیرومندی و حس نیت تراوش می کرد اما در دهه ۵۰ به شکل متناقضی در بهترین فیلم هایش نوعی نااستواری و اضطراب را به نمایش گذاشت که نشانه ای از کمال دیررس بازیگری او بود.

 

 10 بازیگر برتر تاریخ سینمای جهان + عکس

بهترین فیلم ها: گروهبان یورک (۱۹۴۰)، ماجرای نیمروز (۱۹۵۲)، عشق در بعدازظهر (۱۹۵۷)، مردی از غرب (۱۹۵۸)

فیلم های مطرح: آقای دیدز به شهر می رود (۱۹۳۶)، زنگ ها برای که به صدا درمی آیند (۱۹۴۳)، سرچشمه (۱۹۴۹)

۱۰- هنری فاندا
۱۹۸۲-۱۹۰۵

یکی دیگر از بلندقامتانی که در دهه ۳۰ در سینمای آمریکا درخشیدند (گرانت، استوارت، کوپر و جان وین نیز همگی از قدی بالای ۱۸۵ برخوردار بودند) در چره او نوعی رمانتیسیم ویکتوریایی موج می زد اما به سرعت نشانداد که در عرصه کمدی نیزی بازیگر مطرحی است. فاندا از ۱۹۳۵ بازیگری را آغاز کرد و در سال ۱۹۸۱ در آخرین فیلمش یعنی برکه طلایی ظاهر شد. ۴۶ سال بازی و جالب آنکه برای آخرین فیلمش بالاخره بنده اسکار شد. در این میان از اواخر دهه ۴۰ تا نیمه دهه ۵۰ به شوق بازی در تئاتر سینما را به طور موقت ترک کرد. او یکی از شمایل های وقار عمیق مردانه در سینماست.

 10 بازیگر برتر تاریخ سینمای جهان + عکس

بهترین فیلم ها: خوشه های خشم (۱۹۴۰)، لیدی ایو (۱۹۴۱)، کلمنتاین عزیزم (۱۹۴۶)، ۱۲ مرد خشمگین (۱۹۵۸)

فیلم های مطرح: تنها یک بار زندگی می کنی (۱۹۳۷)، آقای لینکلن جوان (۱۹۳۹)، مرد عوضی (۱۹۵۷)، روزی روزگاری در غرب (۱۹۶۹)

فهرست دوم ۱۰ بازیگر بزرگ دیگر

۱۱ – مارچلو ماسترویانی ۱۲ – جان وین ۱۳ – گریگوری پک ۱۴ – اسپنسر تریسی ۱۵ – ژان گابن ۱۶ – برت لنکستر ۱۷ – الک گینس ۱۸ – جیمز دین ۱۹ – تام هنکس ۲۰ – دانیل دی لوییس.

[ پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391 ] [ 19:56 ] [ AL PACINO ] [ ]
در آستانه 70 سالگی بازیگر معروف و محبوب سینما، "یک پزشک" به بررسی کارنامه هنری این ستاره سینما پرداخته است. در این یادداشت آمده است: 
 
هر کس که سینما را دوست دارد، بسته به سطح علاقه‌مندی‌اش و ژانرهایی که می‌بیند، بازیگرانی را می‌پسندد. اگر از من بپرسید ممکن است از «گری کوپر» تا «لئوناردو دی‌کاپریو» برایتان اسم ردیف کنم. اما مطمئن باشید در سرزمین ستاره‌ها، ابتدا اسم سلطان را می‌برم! آل پاچینو در نظر من، شماره‌ی یک هست، و امروز، سلطان ۷۰ ساله می‌شود!

آلفردو جیمز پاچینو، در ۲۵ ایپریل ۱۹۴۰، در محله‌ی افسانه‌ای خلاف‌کارهای نیویورک، هارلم، به‌دنیا آمد. 

وقتی تنها دو سال داشت، پدر و مادرش از هم جدا شدند. بعد از آن، مادرش او را به آن یکی نام خلاف مشهور، برانکس، برد تا با والدین خودش زندگی کنند. اصلیت مادرش، «رز جراردی»، به نام محبوب ما برمی‌گردد: کورلئونه در سیسیل! سرگرمی‌اش این بود که فیلم‌هایی را که می‌دید و کاراکترهایش را به یاد بسپارد و صدا و حرکاتشان را تقلید کند. او تحصیلاتش را خیلی خوب پی نگرفت، در حقیقت اصلاً پی‌اش را به‌صورت رسمی نگرفت و در ۱۷ سالگی درس را رها کرد. سر همین موضوع هم با مادرش مشاجره کرد و خانه را ترک کرد. بعد از آن انواع کارهای بی‌اهمیت را انجام داد تا بتواند زندگی‌اش را بگذراند. قاعدتاً زندگی در برانکس تاثیرات خودش را داشت و یک‌بار در ۲۱ سالگی بخاطر حمل اسلحه دستگیر شد.
 
در بین تمام این حوادث، دنبال علاقه‌اش، بازیگری، هم بود ولی وقتی که می‌خواست با گروه زیرزمینی تئاتر نیویورک کار کند، از شدت بی‌پولی، شب‌هایی را در خیابان می‌خوابید. وقتی آل ۲۲ ساله بود، مادرش فوت کرد، همان‌ روزها، پدربزرگش هم فوت کرد و او تقزیباً بی‌پناه ماند.

آل که با تمام سختی‌ها عاشق بازیگری بود، با تلاش‌های مختلف در سال ۱۹۶۶خود را به استودیوی هنرمندان (The Actors Studio) رساند که استادی چون «لی استراسبرگ» در آن‌جا بود (بعدها آل عضو دائمی آن‌جا شد). استراسبرگ را حتماً در «پدرخوانده ‌ ۲» به‌یاد می‌آورید! حدود سال ۱۹۶۸، آل پاچینوی جوان در یک اپیزود سریال N.Y.P.D. بازی کرد. این اولین کار جدی‌اش، غیر از تئاترهای بود که تا آن‌زمان بازی می‌کرد. در سال ۱۹۶۹ با «من، ناتالی» برای اولین‌بار وارد دنیای پرده‌ی نقره‌ای شد. اما دنیای سینما با او کارها داشت، یک فیلم دیگر و ناگهان، در سال ۱۹۷۲، «پدرخوانده»! 

فکرش را کنید که چه نام‌هایی دنبال نقش مایکل بودند: رابرت ردفورد، وارن بیتی، جک نیکلسن، و رابرت دنیرو! همه با پشتوانه‌ای مطمئن‌تر و جا پاهایی محکم‌تر از این جوانی که هنوز کار واقعاً قابل دفاعی در سینما نداشت! غیر از «فرانسیس فورد کاپولا»، هیچ‌کس او را مناسب این نقش نمی‌دانست. اما این جوان ایتالیایی- آمریکایی آن‌قدر عالی بود که برای این نقش نامزد اسکار نقش مکمل شود. در دوره‌ای که از ۵ نقش مکمل مرد، سه تایش از فیلم پدرخوانده در لیست نامزد‌ها بودند (جیمز کان در نقش سانی و رابرت دووال در نقش تام، وکیل خانواده) جایزه به «جوئل گری» در فیلم «می‌کده» (Cabaret) می‌رسد، اما «مارلون براندو»ی کبیر برای نقش دُن ویتو کورلئونه اسکار را می‌برد.

       

حالا دیگر آل هر پیشنهادی را نمی‌پذیرفت، همه از او انتظار کار سطح بالا داشتند. در سال ۱۹۷۳، یکی از به‌یاد ماندنی‌های سینما باز به‌ واسطه‌ی او خلق شد: «سرپیکو» که داستان پلیس پاکی است که میان همکاران رشوه‌گیر و جنایت‌کاران خطرناک گرفتار شده و ملهم از یک داستان واقعی بود. باز هم آل نامزد اسکار می‌شود، اما این‌بار برای بهترین بازیگر مرد و در میان نام‌هایی مانند «جک نیکلسن»، «رابرت ردفورد»، «مارلون براندو» و «جک لمون». جایزه را «جک لمون» برای فیلم «نجات ببر» (Save The Tiger) می‌برد. آل پاچینو برای «سرپیکو» گلدن‌گلوب می‌گیرد.



سال ۱۹۷۵، کاپولا قسمت دوم پدرخوانده را می‌سازد، و دُن مایکل را میان هزاران مشکل گرفتار می‌کند، ولی عوضش راه را برای نامزدی دوباره‌ی آل باز می‌کند. ولی از میان او، نیکلسن، «داستین هافمن»، «آلبرت فینی» و «آرت کارنی»، جایزه به کارنی برای فیلم «هری و تونتو» (Harry & Tonto) می‌رسد. آل، شجاعانه انتخاب می‌کند و «بعد از ظهر سگی» و کاراکتر سانی وورتزیک را برمی‌گزیند و طبق انتظار، یک شاهکار خلق می‌کند. سومین نامزدی پیاپی برای بهترین بازیگر نقش اول در رقابت با «جک نیکلسن»، «جیمز ویتمور»، «ماکسیمیلیان شل» و «والتر ماتائو» را به نیکلسن می‌بازد که بالاخره بخت در خانه‌اش را زده‌بود و او هم یک فیلم شاهکار داشت، «پرواز بر فراز آشیانه‌ی فاخته» (One Flew Over The Cuckoo’s Nest). باور نکردنی است که او چهار سال متوالی، چهار کاراکتر برتر دنیای سینما را بازی می‌کند و اسکار را نمی‌برد.
 
به‌هر حال، همه به خوش‌اقبالی «تام هنکس» نیستند که دو سال متمادی بازی‌ خارق‌العاده‌یشان چشم داوران را بگیرد و صاحب اسکارشان کند. اما برای همین نقش به همراه نقش دُن مایکل در پدرخوانده ‌ ۲، جایزه‌ی بافتا را نصیب خود می‌کند.



آل بعد از این‌همه بداقبالی، دو سالی در سینما ظاهر نمی‌شود تا سال ۱۹۷۷ که «بابی دیرفیلد» را بازی می‌کند و باز دو سال می‌گذرد و در «و عدالت برای همه» نقش‌آفرینی می‌کند. دوباره بعد از وقفه‌ای ۵ ساله نامزد بهترین بازیگر مرد می‌شود. در رقابت با «داستین هافمن»، «رُی شایدر»، «جک لمون» و «پیتر سلرز»، این‌بار به «داستین هافمن» می‌بازد که در «کرامر علیه کرامر» (Kramer vs. Kramer) در کنار «مریل استریپ» بازی کرده‌بود و هر دو اسکار گرفتند، مسلماً این برای آل از آن‌جا ناراحت‌کننده بود که او ایفای نقش در این فیلم را رد کرد. ناگهان آل سقوط می‌کند و دو انتخاب بد انجام می‌دهد. Cruising و «نویسنده! نویسنده!» -هرچند، برای این فیلم آخری نامزد جایزه‌ی گلدن‌گلوب می‌شود- که صدای انتقاد تمام منتقدان را بلند می‌کند.

بعد ناگهان نقش خیره‌کننده‌ی تونی مونتانا را در «صورت‌زخمی» بازی می‌کند، ولی این‌بار داوران اسکار حتی او را نامزد نمی‌کنند. آل برای این‌که حرکت سینوسی‌اش را کامل کند، یک انتخاب بد دیگر می‌کند و در «انقلاب» ایفای نقش می‌نماید. ناگهان تمام منتقدان پایشان را روی گلوی آل پاچینو می گذارند و انقلاب را، یکی از بدترین فیلم‌های تاریخ بشر می‌خوانند و انگشت اتهام به‌سوی آل می‌گیرند. این اتفاق تلخ، او را برای چهار سال از پرده دور نگاه می‌دارد. بعد از این وقفه‌ی طولانی، آل پاچینو با «دریای عشق» بازگشت که فیلمی درام و جنایی بود و بازی قابل‌ قبولی ارائه داد.



سال ۱۹۹۰، نوبت قسمت سوم سری پدرخوانده بود، این قسمت هرچند نمایش‌گر تلخ‌ترین حوادث زندگی دُن مایکل بود، اما مسلماً در برابر قسمت اول و دوم نفس کم می‌آورد، با این‌حال، بهترین ماجرای فیلم، حضور نازنین آل پاچینو بود. بعد از پذیرش این‌همه نقش درام و تلخ، آل که دیگر ۵۱ ساله شده دوباره ریسک می‌کند و نقشی کمدی را در «دیک تریسی» می‌پذیرد.
 
اتفاقاً این نقش به مذاق اهالی آکادمی اسکار خوش می‌آید و پس از ۱۱ سال، دوباره او را نامزد اسکار می‌کنند، برای دومین‌بار، او در بخش بازیگر نقش مکمل نامزد می‌شود. حالا بماند که در این بخش، بازی «اندی گارسیا» را برای «پدرخوانده ۳» پسندیدند و نامی از واپسین اجرای دُن مایکل در بهترین بازیگر مرد نبردند! غیر از این دو، «بروس دیویسن»، «گراهام گرین» و «جو پشی» نامزد بودند. چه انتظاری دارید؟ باز جایزه به آل پاچینو نرسید! «جو پشی» برای «رفقای خوب» (GoodFellas) جایزه را برد.

سال ۱۹۹۱، یک فیلم رمانتیک را پذیرفت: «فرانکی و جانی» و جانی دوست‌داشتنی فیلم شد. سال ۱۹۹۲، دو فیلم عالی بازی می‌کند: «گلن‌گاری گلن راس» با جمعی از ستارگان و در نقش بازاریابی که به‌طور اعصاب‌خردکنی همیشه برنده است و البته «بوی خوش زن» در نقش سرهنگ نابینا، فرانک اسلید! در سال ۱۹۹۳ برای هر دو نقش نامزد اسکار می‌شود. برای اولی در بخش بازیگر نقش مکمل و برای دومی در بخش بهترین بازیگر مرد. در این بخش، فیلم‌های خارق‌العاده و بازی‌های عالی‌ای حضور داشتند، مثل «دنزل واشینگتن»، «کلینت ایستوود» و «رابرت داونی جونیور». 

گمان می‌کنم کمیته‌ی اسکار این‌بار، از این همه نامزدی و جایزه ندادن به برترین کاراکترهای ممکن که او خلق کرده‌بود، شرمنده شد و آل پاچینو همه‌ی آن‌ها را از رو برد! بالاخره اسکار نصیبش شد! این تا امروز، آخرین باری بود که او نامزد اسکار شد. علی‌رغم آن‌که او، بازی‌های چشم‌گیری در «روش کارلیتو» و «مخمصه» انجام می‌دهد.

    

اما آل پاچینو به دنبال امتحان زمینه‌ای تازه بود. برای همین کارگردانی و بازی «در جستجوی ریچارد»، بر اساس نمایشنامه‌ی «ویلیام شکسپیر» را به عهده می‌گیرد. فیلمی نیمه ‌مستند و نیمه ‌داستانی. پس از آن در فیلم‌هایی مثل «دانی براسکو»، «وکیل‌مدافع شیطان» بازی می‌کند. با آغاز قرن ۲۱، دوباره بر صندلی کارگردانی می‌نشیند و «قهوه‌ی چینی» را کارگردانی و بازی می‌کند. و چند سال بعد در سریال «فرشتگان آمریکایی» در نقش رُی کوهن بازی می‌کند و بخاطرش گلدن‌گلوب می‌گیرد. 

در «تاجر ونیزی» همه‌ی منتقدان او را تنها نکته‌ی مثبت و ستاره‌ی فیلم دانستند. آخرین اثر سینمایی اکران‌شده‌ی او، «قتل عادلانه»، که پس از مخمصه همکاری رو در روی دیگری برای آل و رابرت دونیرو به شمار می‌آید، انتقادهای زیادی را در پی داشت. اما پروژه‌هایی که در پیش دارد، مثل «شاه لیر» در نقش اصلی، «مریم مادر مسیح» در نقش هرود خونخوار» و «دالی و من: یک داستان سورئال» در نقش سالوادور دالی، نقش‌‌هایی است که می‌تواند افسانه‌سازی او را کامل کند.

آل پاچینو در طول زندگی حرفه‌ایش برخی فیلم‌های پرآوازه را هم برای ایفای نقش رد کرد، مانند «متولد چهارم جولای»، «جنگ‌های ستاره‌ای»، «اینک آخرالزمان» و «زن زیبا». آل پاچینو، اصولاً سیگارکش قهاری است. البته از صدای خش‌دار و آن خنده‌های ته‌حلقی ترسناک مشخص است! به هرحال، او به خودش لطف کرده و اعتیادش را از چهار پاکت سیگار در دهه‌ی ۸۰ به دو پاکت در اوسط دهه‌ی ۹۰ رساند! بازیگری است که به‌شدت در نقشش فرو می رود و با آن‌ها زندگی می‌کند، برای سرپیکو یک راننده‌ی خلاف‌کار را دستگیر کرد و برای بوی خوش زن، مدتی را در آسایشگاه کهنه‌سربازان ویتنام ماند.
 
آل پاچینو، آثار تئاتری در خوری هم دارد و تقریباً هر بلیط نمایش‌هایی که در آن حاضر است، به قیمت ۱۰۰ دلار فروخته می‌شود. به جز او، «جیمی فاکس» ( برای «ری» و «جانبی») و «بری فیتزجرالد» (در سال ۱۹۴۵) تنها بازیگرانی هستند که در یک سال، هم‌زمان نامزد بهترین بازیگر نقش اول و بهترین بازیگر نقش مکمل در اسکار شده‌اند. رنگ محبوبش، مشکی است. در اوایل کارش، کمدی‌های استندآپ هم کار می‌کرد که طبق گفته‌ی خودش حالا به هرکس می‌گوید، حرفش را باور نمی‌کنند. 


«الک بالدوین» که با او در «گلن‌گاری گلن راس» و «در جستجوی ریچارد» کار کرده، تز ۶۵ صفحه‌ای درباره‌ی سبک بازیگری متُد آل پاچینو نوشت تا از NYU مدرک بگیرد. جز او، «مارلون براندو»، «جنیفر جونز»، «تلما ریتر» و «الیزابت تیلور» چهار بار پشت سر هم نامزد اسکار شده‌اند. سخن حکیمانه‌ای دارد که می‌گوید: «کسی که بر حماقتش پافشاری کند روزی عاقل می‌شود.» او بازیگری است که علاقه دارد با ایراد یک سخنرانی نفس‌گیر در هر فیلم، به نوعی یک امضا در فیلم‌ها از خود به جای بگذارد.

           

امروز،۴۱ سال از ورودش به سینما گذشته و تا امروز ۴۵ فیلم یا سریال (دو تایش در مرحله‌ی تولیدند) به سینمادوستان هدیه داده، با تمام افت و خیزها، بازیگر متد و شاگرد برحق «لی استراسبرگ» است. کمی به خاطراتمان از او فکر کنیم. مایکل جوانی که مسئولیت «خانواده‌ای» بر دوشش هست و خیلی تنهاست. پلیسی که در بیمارستان با گوشی ناشنوا شده و زخمی افتاده و همکارانش برایش کارت‌پستالی فرستاده‌اند که در آن آرزوی مرگش را کرده‌اند –یادتان هست صورتش برای گریه جمع شد و خود را نگه داشت؟- و همین‌حرکت، شرح تمام مقاومتش در «سرپیکو» بود. «تونی مونتانا»، جوانی غیرتی که می‌خواست دنیا از آنش شود و صحنه‌ی آخرین شورش دیوانه‌وارش. «وینسنت هانا» که با مجرمی که به دنبالش هست پشت میز رستوران می‌نشیند.
 
سرهنگ اسلید بددهان که تمام فیلم منتظری کسی جوابش را بدهد ولی ناگهان دلت می‌خواهد برادرزاده‌ی گستاخش را خفه کنی و واقعاً وقتی پسر جوان را برای خرید سیگار می‌فرستد تا خود را بکشد، اشکت را در می‌آورد (کدام بازیگری می‌توانست آن سکانس خارق‌العاده‌ی تانگو را بازی کند، جز خود آل؟!)، شیطان ترسناکی که بالاخره چیره می‌شود و تو را تسلیم می‌کند، ریچارد مکار، وقتی سقوط می‌کند و در برابر مرگ ناگزیر فریاد می‌زند: یک اسب، در برابر پادشاهیم! شایلاک که دیگر پست نیست، و هم‌دلش می‌شوی وقتی در باران فریاد می‌زند: It’s My Revenge!

حقیقت آن است که وقتی از آل پاچینو حرف می‌زنیم، داریم از خدای بازیگری سخن می‌گوییم. او سلطان بازی‌سازان است و امروز، ۷۰ ساله است. باشد که سلطان، همواره به سلامت و کامروایی بزید! با عشق و احترام به مردان فوق‌العاده‌ای چون «مایکل کورلئونه»، «تونی مونتانا»، «سرپیکو»، «کارلیتو»، «فرانک اسلید»، «ریچارد» و حتی شیطان به روایتش، که هم‌زمان در کالبد آل زندگی می‌کنند باید تمام‌قد ایستاد و تشویقش کرد. این‌جا، پرده می‌افتد. اما سینمای آل پاچینو ادامه خواهد یافت، برای همیشه!


[ پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391 ] [ 19:55 ] [ AL PACINO ] [ ]
پاچینو با آن نگاه نافذ و جادویی‌اش و طرز راه رفتن مخصوصش چنان وقاری به شخصیت دكتر جك كووركین می‌بخشد كه بعید است كسی این فیلم را ببیند و بعد از پایان آن، عاشق این كاراكتر نشود!

شیوه بسیار جالب بازیگری آل پاچینو
 
به مناسبت دریافت جایزه امی توسط بازیگر كهنه‌كار
1- چند هفته قبل، آل پاچینو، جایزه امی را در رشته بهترین بازیگر مرد نقش اصلی در یك مینی سریال یا فیلم تلویزیونی، برای حضورش در فیلم تلویزیونی «تو جك را نمی‌شناسی» دریافت كرد.
 
خبر كوتاه، اما بسیار خوشحال‌كننده بود. علاقه‌مندان حتما می‌دانند كه جایزه امی، مهم‌ترین جایزه تلویزیونی در سطح آمریكا به شمار می‌رود و دریافت آن توسط پاچینو، گرچه شاید برای بازیگری در حد و اندازه او، چندان افتخاری قلمداد نشود، ولی بدون شك در این روزها، چنین اتفاقی، بی‌شك رخداد مهمی است.
 
چرا كه به سادگی نشان می‌دهد آل پاچینو هنوز هم یكی از بزرگ‌ترین بازیگران زنده دنیاست و با این سن و سال هم می‌تواند همه را تسلیم هنرنمایی‌هایش كند.
 
2- كمتر از دو سال از آن زمان می‌گذرد. نام آل پاچینو به خاطر بازی در دو فیلم «88 دقیقه» و «قتل عادلانه» در میان نامزدهای دریافت تمشك طلایی بدترین بازیگر مرد نقش اصلی سال 2008 آمده بود.
 
خبری كه یك شوك بزرگ برای عشاق پاچینو به شمار می‌رفت. بازی پاچینو در فاجعه‌ای به نام «گیگلی» (مارتین برست، 2003) كه استاد را برای دومین بار، پس از فیلم «انقلاب» (هیو هادسن، 1985)، نامزد تمشك طلایی كرد، بیشتر به نظر یك اتفاق و حادثه به شمار می‌رفت كه عامل اصلی‌اش رودربایستی و رفاقت آل پاچینو و مارتین برست در این همكاری مبتذل به نظر می‌رسید. اما نامزدی مجدد پاچینو پس از تنها 5 سال (آن هم برای دو فیلم)، دیگر چیزی فراتر از صرفا یك حادثه بود. آیا سلطان بازی‌سازان، به پایان راه رسیده بود؟
 
به هر حال نزدیك به 5 سال از آخرین بازی تاثیرگذار پاچینو («تاجر ونیزی» مایكل رادفورد) و اندكی بیش از آن از آخرین فیلم ویران كننده او («بی خوابی» كریستوفر نولان) می‌گذشت و این، برای طرفدارانی كه عادت به تماشای پی در پی فیلم‌هایی شاهكار با حضورهایی شگفت‌انگیز از آل پاچینو داشتند، اصلا اتفاق جالبی به شمار نمی‌رفت. در چنین شرایطی، شكست همه جانبه دو همكاری پاچینو با جان آونت، بیش از پیش باعث تردیدهایی در مورد آینده هنری پاچینو شده بود.
 
3- اما حالا استاد با فیلم تلویزیونی«تو جك را نمی‌شناسی»، بازگشتی رویایی داشته است. پاچینو با آن نگاه نافذ و جادویی‌اش و طرز راه رفتن مخصوصش (كه تاكنون در هیچ كدام از فیلم‌های او ندیده بودیم)، چنان وقاری به شخصیت دكتر جك كووركین می‌بخشد كه بعید است كسی این فیلم را ببیند و بعد از پایان آن، عاشق این كاراكتر نشود!
 
هر چند فیلمنامه و كارگردانی هوشمندانه كار هم در تطهیر «دكتر مرگ» (لقب جك كووركین) نقش دارند، اما كیست كه بتواند نقش پاچینو را در اجرا كردن استادانه این نقش، انكار كند؟ جك كووركین، چكیده نقش‌های چند سال اخیر پاچینو به شمار می‌رود.
 
جك كووركین مردی است كه در برابر مردمی كه انگار وجود دارند تا جلوی راه او را بگیرند، می‌ایستد و سعی می‌كند بی‌اعتنا به آنها، راه خود را (خوب یا بد) طی كند. یك حساب سرانگشتی كافی است تا بفهمیم درصد زیادی از نقش‌های این سال‌های پاچینو، جلوه‌های مختلف (و البته بسیار متنوعی) از همین تیپ هستند.
 
(از لوئل برگمن «نفوذی» و هری لوین «قهوه چینی» گرفته تا شخصیت‌هایی كه پاچینو در فیلم‌هایی از قبیل «بی خوابی»، «تازه كار»، «88 دقیقه» و «13 یار اوشن» به آن‌ها جان بخشیده است)؛ و حالا حضور پاچینو در «تو جك را نمی‌شناسی»، به سادگی می‌تواند عنوان كامل‌ترین نقش‌آفرینی او در قالب چنین تیپی را (لااقل در سال‌های اخیر) به خود اختصاص دهد. پاچینو در فیلم اخیرش به چنان تعادل غریبی دست یافته كه در بسیاری از دقایق فیلم، تماشاگر احساس می‌كند كه پاچینو هیچ كاری انجام نمی‌دهد.
 
ولی كماكان تاثیرگذاری‌اش را در سطح بالایی حفظ می‌كند. در واقع به نظر می‌رسد پاچینو به جای این كه نقشش را بازی كند، به بهانه این كار، بخشی از وجود خودش را به بیننده نشان می‌دهد و همین عامل جذابیت اوست. كاری كه چند تا از بزرگ‌ترین بازیگران تاریخ سینما هم انجام داده‌اند. از گری كوپر بگیرید تا پل نیومن و رابرت دنیرو.
 
4- آل پاچینو، به خصوص در دهه 90، نشان داد كه در هر فیلمی توانایی درخشش دارد. برای او تفاوتی نداشت كه كارگردان فیلم، چه كسی باشد. او همیشه (حتی در ضعیف‌ترین فیلم‌هایش هم) گلیم خودش را از آب بیرون می‌كشید.
 
پاچینو در فیلم‌های كارگردانان نه چندان شاخص و بعضا متوسطی همچون مارتین برست، جیمز فولی، مایك نیوئل و تیلر هكفورد همان قدر می‌درخشید كه در شاهكارهای فرانسیس فورد كاپولا، سیدنی لومت، برایان دی پالما و مایكل مان. اما بعد از گذر از سال 2000، به نظر می‌رسد این رویه دچار تغییر شده است.
 
بهترین بازی‌های پاچینو در این سال‌ها، بدون استثنا در كنار كارگردانانی مطرح به وقوع پیوسته است. («بی خوابی» در كنار كریستوفر نولان، «فرشتگان در آمریكا» در كنار مایك نیكولز و «تاجر ونیزی» در كنار مایكل رادفورد).
 
از آن سو، حضور پاچینو كنار كارگردانانی كه در حد او نبودند، در چندین مورد به نتایج فاجعه آمیزی مثل «گیگلی»، «88 دقیقه» و «قتل عادلانه» منجر شده است.
حالا، چهارمین حضور درخشان ده سال اخیر پاچینو هم در كنار یك كارگردان مشهور و بزرگ (بری لوینسن) رخ داده است.
 
5- نكته مثبت این جاست كه ظاهرا چند شكست تلخ در سال‌های اخیر، كه همگی به خاطر كار با كارگردانانی كارنابلد رخ داده، استاد را كمی به خود آورده است. در پروژه‌های آینده پاچینو، همكاری‌هایی با بری لوینسن، مایكل رادفورد و استیو گاگان (نویسنده فیلم ترافیك «استیون سودربرگ» و كارگردان «سیریانا») وجود دارد كه ما را به آینده پاچینو امیدوارتر از پیش می‌كند. در ضمن، شایعات مربوط به همكاری پاچینو و اسكورسیزی در پروژه «فرانك سیناترا» هنوز وجود دارند كه فقط می‌توانیم امیدوار باشیم این همكاری به وقوع بپیوندد.
 
6- پاچینو هنوز استاد است.


[ پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391 ] [ 19:54 ] [ AL PACINO ] [ ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

آرشيو مطالب